انتخاب روحانی یا احیای رهبری ؟!

جرس  ،  علی ایزدی 
تاریخ انتشار: ۲۹ خرداد ۱۳۹۲, ساعت ۳:۰۱ بعد از ظهر
انتخاب روحانی یا احیای رهبری ؟!
میزان توفیق آقای روحانی اولا به پای فشاری وی در تحقق خواسته ها  بستگی دارد و ثانیا به میزان مقاومت های آقای خامنه ای

اگرچه انتخاب دکتر حسن روحانی به عنوان سکاندارقوه مجریه یک پیروزی بزرگ برای جناح اصلاح طلب محسوب می شود و حتی توفیقی نسبی برای مردم ایران در جهت نیل به اهداف آزادی خواهانه ، اما به نظر می رسد از دگرسواین موفقیتی بزرگتر برای رهبر جمهوری اسلامی آیت الله خامنه ای است ، چراکه وی از این پیروزی می تواند به خوبی بهره گیرد و آن چیزی جز تضمین بیشتر و محکم تردر بقای نظام اقتدارگرای اونیست ، به بیان دیگر ولی مطلق فقیه دست کم به مدت 4 سال دغدغه ای جدی در مواجهه با خطرات احتمالی که آن را از مدتی حس می کند نخواهد داشت ،

آنچه که محصول مواضع مقتدرانه خارج از عرف نظام ولایت فقیه درصحنه جهانی است ، شخص خامنه ای هم خوب می داند که جمهوری اسلامی به بن بستی غیر قابل گریزی رسیده و انکاراین امر صرفا مصرف داخلی و طبق معمول تبلیغاتی دارد ، بنابراین با باز گذاشتن دست مردم در گزینش فردی اصلاح طلب چون روحانی و نهایتا انتخاب او خطراتی را که در تحدید میزان قدرت حاکمیت دیکتاتورمآبانه خویش احساس می کند را به کمترین حد ممکن کاهش می دهد .آنچه آقای محمد نوری زاد در مصاحبه با دویچه وله مطرح می کند مبتنی برهمین منطق می باشد ، حقیقت تلخی که به اصلاح طلبان نیز در درک انگیزه آقای خامنه ای بر عدم مداخله در هدایت بیشتر انتخابات مهندسی شده کمک می کند ، به بیان دیگرولی فقیه به دنبال پیروزی اصلاح طلبی بود تا به دو شکل تئوریک و عملی از آن نفع ببرد ، بخش نظری نیت وی این بود که به مردم ، اصلاح طلبان و دنیا بگوید که ما اهل تقلب و دستکاری دراجرای یک انتخابات آزاد نیستیم و میزان در واقع همان رای مردم است !! بنابراین درست به دلیل گزینش ملت ، دولتی منتخب برسر کار خواهد آمد ، همانطوری که در گذشته در مورد احمدی نژاد دیده شد ! و بعد عملی غرض ولی فقیه بر می گردد به احیای یک نظام نابود شدنی که اکنون دراحتضار بسر می برد و اصلاح طلبی چون روحانی می تواند این محتضر را جانی دوباره بخشد ، از این روست که آقای نوری زاد به درستی نظام ولی فقیه وسیستم دولتی بنیاد شده بر گرایش بخشی از سرداران سپاه را به مرده یا حداقل محتضر تشبیه می کند ، در این نگاه آراء مردمی به روحانی و غیر مستقیم به جمهوری اسلامی همانند خونی است که در رگ های این موجود محتضر تزریق می گردد ، اما در بحث احتضار آقای نوری زاد باید به دو نکته توجه ویژه داشت، اولا اگر موجود درحال مرگ صرفا نظام ولی فقیه وسرداران سپاه تلقی شود آنگونه که بیشتر مد نظر نوری زاد است ، آقای خامنه ای با عدم کارشکنی و سکوت در برابر مردم موجبات پیروزی روحانی را فراهم نمود تا برای جلوگیری از موتور محرکه نظام او سوپاپ اطمینانی باشد و تضمینی که بحران داخلی و خارجی باعث انفجار آن نشود و در واقع یک رئیس جمهور اصلاح طلب سلامتی و بقای رژیم را برای مدتی طولانی بیمه نماید ، بنابراین نگاه به انتخاب روحانی با این رویکرد به معنای درک ناگزیری خامنه ای در پذیرش پیروزی اصلاح طلبان در بدست گرفتن قوه مجریه برای گریز از خطر جدی بوده که او و نظام مطلقه اش را تهدید می کند ، از این روست که آقای نوری زاد با شناخت درستی که از شکل ساختار قدرت در بیت رهبری و بخشی از سرداران سپاه وابسته به خامنه ای دارد معتقد است که با انتخاب روحانی آقای خامنه ای و سرداران سپاه تا چهار سال آسوده خاطر خواهند بود ، ثانیا اگر مراد از موجود محتضر ایران عزیزاست ، که متاسفانه به تعبیری و یا نهایتا می تواند باشد ، انتخاب اصلاح طلبانه مردم مام میهن را هم از تهدید جدی تا حدی قابل توجهی نجات می بخشد ، اگر چه قصد جمهوری اسلامی صرفا ان باشد که از این پیروزی مردم چون همیشه بهره برداری تبلیغاتی نماید ، چنانچه که شاهد آخرین تلاش خامنه ای در این راستا تنها وقتی دو روز به موعد انتخابات مانده، بوده ایم ، آنگاه که بطرز شگفت انگیزی برای اولین بار او لحن اعتدال و انعطاف را به کار می برد و تلویحا اعلام می نماید که رای دهندگان نباید لزوما به نظام معتقد باشند! بلکه مهم آن است که ایران را می خواهند ، در آنجا که مدعی می شود : ” ممکن است کسی به دلیلی نخواهد از نظام اسلامی حمایت کند ، اما از کشورش که می خواهد حمایت کند . ” به حق از این دیدگاه هم سیاست بازی به روش استفاده ابزاری ایشان را می توان به موضع گیری ماکیاول گونه تشبیه کرد و عمل وی در این راستا را بویژه در مورد یار غارش هاشمی رفسنجانی آن گونه که دکتر مهاجرانی به زیبائی وصف نموده به کنش روبسپیر در تاریخ انقلاب فرانسه .

اما دلیل مشارکت وسیع مردم در این انتخابات قطعا متاثر از مواعظ و نصایح آقای خامنه ای نبوده اگرچه درصدی از آراء که به نفع اصولگرایان به صندوق ها ریخته شده می تواند تحت تاثیر آن باشد ، برعکس آنچه که موج مردمی را به سمت صندوق ها سوق داده ، امیدی است که مردم به تغییر اساسی د رآینده نه چندان دور دوخته اند ، از این نگاه انگیزه اصلی مردم از شرکت گسترده در واقع مخالفت آنان با ادامه بقای این حاکمیت توتالیتر است ، اگرچه متاسفانه بعد دیگر مشارکت فعال در انتخابات همواره مهر تاییدی است که مردم بر ماندگاری نظام ولایت با ممهور کردن شناسنامه ها خود می زنند ولی در واقع قصد شان عکس این خواسته می باشد ، این تاثیر متاسفانه ملموس تر است از اثر گذاری حرکت ملی در انتخاب اصلاح طلبی ، اما چون بنا به استدلال بسیاری از اپوزیسیون و به ویژه جناح اصلاح گرا مردم گزینه دیگری برای حرکت ندارند و با این مبنا می بایست در انتخابات شرکت می نمودند ، به طور نظری به اهمیت پیروزی اصلاح طلبان در بدست گرفتن ریاست جمهوری خیلی بیشتر از بهره برداری رژیم از حضور متراکم انان در پای صندوق آراء بها خواهند داد .

اما میزان بقای امیدواری مردم درهمراهی با موج اصلاح طلبی بخصوص فرد منتخب شان دکتر روحانی به دو عامل بستگی دارد ، اولا آنان تا چه حد به دنبال تحقق آرمان هایشان پایدار بمانند ، ثانیا روحانی و اصلاح طلبان تا کجا حاضر به پرداخت بها برای تعهدات خود به رای دهندگان و برنامه های انتخاباتی خویش باشند ، به بیان دیگر مطالبه محوری مردم از شخص محوری شان جدا بوده و با انتخاب یک اصلاح گرا توقع آنان برای تحقق مطا لبات به حق و پایمال شده شان حد و مرز محدودی نخواهد داشت ، بنابراین دراین جاست که کار روحانی بسیاردشوار می شود وقتی به ناچار بخواهد میزان مطالبات مردم را تا حد توانائی خود در چالش با حاکمیت هماهنگ نماید و یا کاهش دهد .

از سوئی میزان امید مردم برای نیل به خواسته هایشان بستگی به دو عامل مستقل دارد ، یکی توان ایستادگی روحانی در مقابل خامنه ای است که می تواند عامل اصلی باشد و دیگری میزان انعطاف یا عقب نشینی احتمالی ای که ممکن است خامنه ای ناگزیر به اتخاذ بدان شود. بدیهی است چنانچه اقای روحانی هم بخواهد با علم به تدارکاتچی بودن خود به عنوان رئیس جمهور صرفا راه خاتمی را دنبال کند و همواره در مقابل تمامیت خواهی ولی فقیه کوتاه بیاید ، شکست نهائی چون گذشته با او و سرخوردگی مضاعف برای مردمی است که بار دگر برای نجات به جریان اصلاح طلبی پناه آورده اند .

عده ای زیادی از اصلاح طلبان معتقد ند که تجربه تاریخی نشان داده که هرگاه نارضایتی مردم به اوج می رسد آنان مشارکت بیشتری در انتخابات خواهند داشت چون به دنبال تغییر در وضع موجود هستند و از این رو از نظر جناح اصلاح طلب با وضعیت اسف باری که احمدی نژاد به بار آورده بود این شرکت گسترده مردمی در انتخابات اخیر نیز پیش بینی می شد ، شاهد آنان برچنین مدعایی دو انتخابات ریاست جمهوری در سال های 76 و 88 بوده که انبوه شرکت کنندگان را بترتیب تا مرز 79 و 85 درصد تضمین نموده ، البته اگرچه این تحلیل در توجیه رفتار انتخاباتی مردم و رازحضورشان در مواردی قابل قبول می باشد اما آن را نمی توان به عنوان یک اصل به همه موارد و یک نتیجه گیری درست تعمیم داد ، به عنوان مثال با نگاهی به انتخابات سال 60 به نارسا ئی این توضیح پی می بریم ، طبعا شرکت 74 درصدی مردم در آن انتخابات که سومین انتخابات ریاست جمهوری بود ناشی از عدم رضایت انان نسبت به دولت مرحوم رجائی که تنها 37 روز عمر نمود نمی باشد ، بلکه عامل اصلی بهره برداری حاکمیت از احساسات مذهبی مردم با بهره گیری از جوی بود که پس از انفجار در دفتر نخست وزیری به نفع رژیم ایجاد شده بود ، اما در ان انتخابات حضور گسترده تنها مزیت قابل ذکر نبود بلکه پدیده عجیب تر آراء بسیار بالائی بود که همین رهبر فعلی به عنوان سومین رئیس جمهور بر گزیده از آن خود نموده بود ، البته بدون هرگونه شائبه تقلب انتخاباتی ، آقای خامنه ای در همان دوره یعنی دور سوم در سال 60 به تنهائی 94 درصد آرای مآخوذه را به خود اختصاص داده بود که تا آن زمان اولین و بالاترین رکورد برای یک منتخب از سوی مردم بود .

از سوئی یک نمونه دیگر نیز وجود دارد که موید ان است که رفتار حریص گرایانه مردم در یک انتخابات لزوما با نارضایتی فراوان انان تناسبی ندارد ، در سال 72 مشاهده می شود که برغم ناخشنودی مردم از سیاست های اقتصادی و ناموفق آقای هاشمی در عرصه ملی ، هیچ گونه مشارکت مردمی گسترده رخ نمی دهد برعکس مردم ایران بواسطه همین نارضایتی و انفعال ناشی از ان تنها مشارکت 50 درصدی را که در واقع بیانگر کمترین میزان شرکت در انتخابات بوده شکل می دهند ، بهرحال با این مقایسه قصد ان نیست که رازرفتارانتخاباتی مردم در ادوار مختلف کالبد شکافی شود ، بلکه مراد درک انگیزه اصلی انان در امرمشارکت به جای تحریم است ، بویژه وقتی به عیان می بینند که تقریبا هیچ گاه دارای حق انتخاب ودر بسیاری مواقع حق شهروندی به معنای حقیقی کلمه نبوده اند و صافی شورای نگهبان صرفا وبه ظاهر برای آنان حق رای قائل شده است ، انهم در حد بسیار محدود ، با این وجود تاکنون مردم از ابزار رای در جهت نیل نسبی و تدریجی به دمکراسی استفاده کرده اند .
اما نکته ای آماری در مورد آراء آقای روحانی ، اگرچه ایشان حد نصاب آراء را با اندکی فاصله از آن خود نمود و نهایتا شایستگی خویش را به عنوان فرد برتر بر کرسی ریاست جمهوری نشان داد، اما با درنظر گرفتن انکه اراء وی فقط اندکی از نصف به علاوه یک تجاوز نمود و به 51 درصد آراء ماخوذه محدود شد ، و نیز به دلیل مقایسه آن با ادوار گذشته که موید کمترین رای بدست آورده برای رسیدن به جایگاه ریاست جمهوری بوده ، بطوری که حتی در سال 72 علیرغم شرکت تنها 50 درصد مردم ، رفسنجانی 63 درصد آراء را به خود تخصیص داد ، می توان به شکنند گی آن در آینده تصمیم گیری مردمی توجه نمود اگرچه این امر تا حد زیادی به ان بستگی دارد که روحانی چگونه توان خود را به نمایش بگذارد ، بدیهی است که یکی از عوامل در کم بودن آراء آقای روحانی نسبت به ادوار پیشین تعدد کاندیداها بوده ، یعنی رقبای ایشان 5 نفر بوده اند این در حالی است که به استثنای اولین دوره انتخابات در سایر دوره ها یک نامزد حداکثر با 2 یا 3 نفر رقابت می نمود که طبعا از شرایط آقای روحانی برای نشکستن میزان آراء به نفع سایرین بهتر بود ه است . لازم به ذکر است که در اولین انتخابات ریاست جمهوری از 124 نفر نامزد داوطلب هیچ کدام رد صلاحیت نشدند ( اصولا چیزی با عنوان سیستم تشکیلاتی و تفتیش شورای نگهبان وجود نداشت ) و نهایتا دکتر ابوالحسن بنی صدر در رقابت سنگین با 107 تن دیگر  78درصد آراء را در مشارکت 67 درصدی اما واقعا مردمی و نه فرمایشی جمهوری اسلامی از آن خود نمود. استثنایی که شاید هرگز امیدی به تکرارش نباشد.

اما آخرین سخن اینکه ، هفتمین رئیس جمهور ایران بسان عدد رمزآلود و نمادین 7 سرنوشتی رازآگین را در پیش رو خواهد داشت ، مسئولیتی که شاید حتی ماه عسل یکی دوماهه اش را به عنوان رئیس دولت با اندیشیدن به آینده ای دشوارناگوارنماید ، چراکه او کشوری ویران را تحویل می گیرد ، بی کفایتی آقای احمدی نژاد ایران را به سراشیب سقوط سوق داده ، در امر اقتصادی بدهی های داخلی دهشت بار است ، تورم سر به فلک کشیده ، فساد اخلاقی ناشی از فقرو بویژه فاصله طبقاتی بیداد می کند و دراین میان عود مشکل مزمن بیکاری ، با سایر عوامل درتنیده و کلافی سردرگم را در مدیریت این ایران ویران به دستان رئیس جمهور آینده می سپارد ، معلوم نیست که آقای روحانی باید از کجا و چگونه آغاز کند ، بویژه آنگاه که مطالبات به حق مردمی را از سوئی و مخالفت ها و مقاومت های سخت ولایت فقیه را از دگرسوی حس می کند ، در این رهگذر میزان توفیق آقای روحانی اولا به پای فشاری وی در تحقق خواسته ها ی مردمی که او را برگزیده اند بستگی دارد و بها یی که باید دراین راستا بپردازد ، ثانیا به میزان مقاومت ها و انحصار گرایی آقای خامنه ای که در گذشته همواره مسئولیت شخص رئیس جمهور را حد اکثر تا حد یک تدارکاتچی تقلیل داده و درمورد احمدی نژاد از این حد هم فراتر رفته و برخی مخالفت های ناشیانه وی نیز با مقاومت بیت رهبری مواجه شده ! بهرحال امیدواریم که دکتر روحانی در راهی که آغاز کرده با استحکام یا شاید اعجاز خویش مردم امیدوار را مایوس ننماید.

نظرات وارده در یادداشت ها لزوما دیدگاه جرس نیست.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *