شهادت تاريخ”، پاسخی به آقای اشکوری

http://news.gooya.com/politics/archives/2010/04/102922.php

گویا 19 فروردین 89  شهاب جم

جوابيه ای به مطلب آقای محمدرضا شکوهی فرد از آقای حسن يوسفی اشکوری در سايت گويا خواندم (به تاريخ ۱۲/۱/۸۹) تحت عنوان: “نوبت آگاهی و صداقت است، نه؟!”، از آن جائی که اين هر دو مطلب، هم انتقاد آقای محمدرضا شکوهی فرد که (من ايشان را نمی شناسم) و هم پاسخی که آقای اشکوری داده اند علاوه بر جذابيت در عناوين انتخاب شده از نظر محتوی هم ناظر به برهه ای حساس و تعيين کننده در تاريخ انقلاب و کشور هستند مناسب دانستم به مطالب عنوان شده بپردازم . پيش از طرح مباحث اصلی لازم می دانم مراتب زير را به نويسندگان مذکور و خوانندگان گرامی ياد آور شوم:

۱- اينجانب آقای محمدرضا شکوهی فرد را از نزديک نمی شناسم اما با آقای حسن يوسفی اشکوری هم از طريق مطالب ايشان و هم حضور ايشان در جلساتی که من نيز بوده ام آشنايی دارم.

۲- نويسنده اين مقاله در سن و سالی است که هم دوران استبداد شاهنشاهی را تجربه کرده و هم دوران انقلاب را با پوست و جان خويش درک کرده و از نزديک در جريان اوضاع و احوال و جريان های سال های ابتدای انقلاب قرار داشته و کاملا” درگير بوده است (بوده ام).

تبليغات خبرنامه گويا

advertisement@gooya.com

اما اصل ماجرا:

آقای محمدرضا شکوهی فرد در مطلبی رفتار آقای کديور را نسبت به عدم حضور در جلسه ای به دعوت مجامع اسلامی ايرانيان مورد نقد قرار داده و پرسش هايی را از ايشان و نيز آقای حسن يوسفی اشکوری به دليل آن که اينان را از گروه نوانديشان دينی (به تعريف خود اين آقايان) دانسته مطرح نموده است، سپس آقای حسن يوسفی اشکوری در پاسخی به آقای شکوهی فرد تحت عنوان ياد شده بالا اظهاراتی بيان نموده که لازم می دانم بيشتر به آن ها بپردازم.
آقای يوسفی اشکوری در پاسخ آقای شکوهی فرد با دفاع از رايی که به عدم صلاحيت بنی صدر در مجلس اول داده دفاع کرده است.

البته از نظر اينجانب انسان ها می توانند همواره و تا آخر عمر بر يک نظر بمانند و از آن دفاع کنند و اين را حق طبيعی هر کس می دانم بنابراين بر اصل اينکه جناب آقای يوسفی اشکوری بر نظر ۲۹ سال پيش خود پا برجا مانده حرجی نيست اما اين که بخواهد آن را برای ديگران “جا بيندازد” محل تامل است. از اصطلاح “جا انداختن” استفاده کردم چرا که دفاع منطقی (از يک نظر خواسته نظری باشد مربوط به ۲۹ سال پيش و تا امروز هم ادامه داشته باشد) بلامانع و بدون اشکال است. و بخصوص از کسی که عنوان پژوهشگر و محقق را برگزيده و چنان که گفتم خود را در زمره نوانديشان دينی به شمار می آورد و حضورش در خارج از کشور نيز به عنوان محقق دينی است انتظار می رود در دفاع از نظر خويش دليل و برهان و منطق قابل قبول ارائه کند خاصه که امروز بعد از تجربه قرار داريم و جامعه ايرانی تاوان سنگين افعال و آراء کسانی را که با روش های سال ۶۰ کشور را اداره کرده و مملکت را به روزگاری سياه نشانده اند هنوز می پردازد. همان روش هايی که ادامه حضور بنی صدر را تاب نياورد و پيش از آن که به او صدمه بزند مملکت را از حضور مديريتی مستقل و آزاد بر مبنای موازنه عدمی که همان ادامه راه مصدق بزرگ بود محروم ساخت! امروزه انتظار می رود اگر امثال آقای يوسفی اشکوری هنوز بر همان رای ۲۹ سال پيش خود هستند (که حق آن هاست) آن نظر را با کلی گويی که خلاف روش تحقيق (مدعای آقای اشکوری) است ، توجيه نکنند و با روش تحقيقی و پژوهشی و با ارائه دلايل قوی از نظر خود دفاع نمايند . در حالی که جناب ايشان درتوجيه نظر خود در ورطه کلی گويی صرف افتاده و بدون ارائه دليلی می فرمايند: “…امروز می توان گمان زد که اگر بنی صدر در زمان رياست جمهوری خود برخی از آن اشتباهات مهلک را مرتکب نشده بود هم خود بيش تر می توانست منشاء اثر باشد و هم تحولات آينده می توانست به شکل ديگری سير کند و به صورت مطلوب تری در آيد…”

اما تاريخ شهادت می دهد آن چه بنی صدر می پنداشت دقيق و آن چه عمل می کرد در دفاع از حقوق ملت بود.

آقای يوسفی اشکوری در جای ديگری از پاسخ خويش به آقای شکوهی فرد اظهار داشته که بنی صدر از جمله کسانی بود که به دولت موقت و مهندس بازرگان انتقاد می کرد . بلی اين سخن درستی است. اما شايسته اين بود که آقای یِوسفی اشکوری همه حقيقت را بيان می کرد تا حقيقت تحريف و وارونه نشود! بله بنی صدر از منتقدان جدی دولت آقای مهندس بازرگان بود چون دولت موقت قائل به ايجاد تغيير اساسی در ساختار اداره کشور نبود و قابليت ايجاد انقلاب اداری و انطباق ساختارهای آن با “مديريت دموکراتيک” مورد نياز جامعه انقلابی ايران را نداشت اين دولت موقت بود که ساختارهای موازی با حاکميت دولت و تشکيل نهادهای به اصطلاح انقلابی نظير سپاه پاسداران و جهاد سازندگی را ايجاد کرد. بنی صدر معتقد بود و بارها اين انتقاد را عنوان کرد که تشکيل ساختارهای موازی به عناوين گوناگون ايجاد بن پايه های تازه ای برای استبداد و سازماندهی استبداد جديدی است که تحت عنوان انقلابی گری استبداد را بازسازی کرده و ابزار آن خواهد شد و تاريخ شهادت می دهد که آن انتقاد ها به حق و برای پاسداری از انقلاب و حقوق ملت بود. اما جناب اشکوری به دفاع رئيس جمهور منتخب مردم از حق اظهار نظر و حضور مجاهدين خلق ايراد می گيرد! عجبا! رئيس جمهوری که مردم به او رای داده بودند تا حافظ حقوق آنان باشد و کارنامه اش همه و همه گويای ايستادگی او بر اين پيمان بوده و مورد تعرض قرار می گيرد که چرا از حق قانونی گروهی که تا پيش از وقوع کودتای سال ۶۰ دست به اسلحه نبرده بود دفاع کرده است! اما اگر چه جناب اشکوری خود می دانند که برکناری بنی صدر نه يک رای عدم اعتماد ساده توسط مجلسی است که ايشان در آن حضور داشت، بلکه آن رای گيری در مجلس آخرين پرده نمايشی بود که کودتايی تمام عيار را برعليه رای ملت به اجرا گذاشته بود. هم برای يادآوری به جناب ايشان و هم برای روشن شدن ذهن جوانان ميهن باز می گويم که در جلسه ای ( نوار آن منتشر و به نوار آيت معروف شد) حسن آيت از برنامه ريزان حزب جمهوری اسلامی گفته بود برنامه ای ريخته ايم که پدر جد بنی صدر هم نمی تواند جلوی آن بايستد! و اين برنامه ريزی در زمانی بود که کشور درگير جنگی خانمان سوز بود و رئيس جمهور منتخب مردم در دو جبهه جنگ با صدام و جبهه داخلی در حال ايستادگی بود، در اين شرايط و در حالی که مملکت در حال جنگ بود (بنا به اعتراف رفسنجانی در کتاب عبور از بحران) گروه هايی از سپاه و فرماندهان آنان به تهران آمده با رفسنجانی جلسه داشته اند که چگونه با بنی صدر برخورد کنند! اگر حضور سپاهيان در امر سياست ممنوع بوده و آنان موظف به حضور در جبهه های جنگ بوده اند آيا آمدن به تهران و برگزاری جلسات با رئيس مجلس که تا آن زمان نقشی در جنگ نداشته، جز کودتا چيز ديگری است؟ آری نمايش رای گيری که جناب يوسفی اشکوری نيز در آن مشارکت داشته و امروز بر رای خود مصر است پرده آخر نمايشی بود که کودتاچيان مستبد برای حذف رئيس جمهور منتخب مردم به اجرا گذاشته بودند. به گفته بهشتی نيمی از مملکت برود بهتر است که ارتش ايران با فرمانـدهی بنی صدر جنگ را به اتـمام برساند. بدين ترتيب عليه بنی صدر کودتا شد تا جنگ ادامه يابد. و دقيقا” همان شد که او (بنی صدر) پيش بينی کرده بود و در بدترين شرايط ممکن و در حالی که بنا به گفته محسن رضايی برای ادامه جنگ هيچ نمانده بود نظام جمهوری اسلامی قطعنامه آتش بس را پذيرفت!

اما بد نيست خاطره ای را تعريف کنم. روز عاشورايی در تهران و در منزل آقای هاشم صباغيان مجلس بزرگداشت برگزار شده بود و يکی از سخنرانان نيز آقای يوسفی اشکوری بود. ايشان در بيان ظهور اديان و آفت دين پس از ظهور آن سخن گفت. خلاصه حرفش اين بود که اديان آسمانی برای آزادی انسان ها از قيادت آمده اند. اما مشکل اين جاست که پس از ظهور هر دين من جمله اسلام طبقه خاصی به وجود می آيند که قشر روحانيت آن دين را تشکيل می دهند و اين ها بعد از گذشت زمان، خود تبديل به نهاد به انقياد کشاندن مومنان می شوند و در حقيقت خود همين روحانيت تبديل به ابزاری می شود که در اصل همان دين برای نفی آن يعنی بندگی غيرخدا آمده است و اين تناقض است که جوانان پيوسته از ما راه حل آن را می پرسند و ما روشنفکران دينی مانده ايم که چه جوابی به جوانان بدهيم. اينجانب بعد از گذشت مدتی اتفاقا” در جلسه ای بودم که سخنران روز عاشورا يعنی آقای يوسفی اشکوری هم حضور داشت در آخر جلسه به ايشان گفتم: آن سخن آن روز شما و تناقضی را که مطرح کرده ايد را يک نفر پاسخ داده و برای آن راه حل دارد چرا به مطالب او مراجعه نمی کنيد و از آنها بهره نمی گيريد؟ پرسيد چه کسی! گفتم: بنی صدر در طرح بيان آزادی و بيان قدرت اين تناقض ها را حل کرده و راه حل اصيلی بر اساس قرآن ارائه نموده است. چرا از او و نظراتش استفاده نمی کنيد؟ گفت برای اين که او (شخص بنی صدر) مطرح نيست! پرسيدم آرای او را مطالعه کرده ای؟ گفت: نه. گفتم پس چگونه بی مطالعه پاسخ می دهی! گمان ميکنم آقای يوسفی اشکوری يادش باشد آن جلسه را! اما جدا از حرف هايی که آن روز گفته شد برای من يک نکته بسيار مهم هم پيش آمد و آن نوع برخورد ايشان با شنيدن نام بنی صدر بود . حالتی که ايشان ناخودآگاه بروز داد هر چه بود واکنش يک آدم پژوهشگر و نوانديش دينی نسبت به شنيدن نام و آراء يک آدم صاحب انديشه نبود! (از توضيح بيش تر معذورم و گمان می کنم ايشان آن گفتگو را به ياد داشته باشد و همين مقدار بسنده است) و البته شايد امروز برای آقای يوسفی اشکوری که خود را بيان کننده و کاشف اين می داند که محمد بنا بر قرآن و رسالتی که داشته حکومت نداشته و حکومت او در مدينه بنابه خواست مردم بوده است، جالب باشد بداند که پيش از او و ساليانی پيش بنی صدر اين مطلب و بسيار موارد ديگر را در تحليل “بيان آزادی” از اسلام ارائه کرده است…

و حرف آخرم اينکه “تاريخ صادق ترين شاهد است.”
در همين زمينه:
[نوبت عاشقی، آقای کديور من جواب می‌خواهم، حق يا مصلحت؟ بالاخره کجا می‌ايستيد؟ محمدرضا شکوهی‌فرد]
[نوبت آگاهی و صداقت است، نه؟! پاسخ حسن يوسفی اشکوری به ادعاهای مطرح شده در مقاله محمدرضا شکوهی‌فرد]

Copyright: gooya.com 2013

Served by C#1 Ser

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *