انقلاب و نظام در بوته‌ی نقد اخلاقی

تاریخ انتشار: ۱۴ آذر ۱۳۹۲, ساعت ۱۲:۰۱ قبل از ظهر
محسن کدیور
انقلاب و نظام در بوته‌ی نقد اخلاقی
جواز بهتان و حراج آبروی منتقدان و مخالفان نظام از چه زمانی آغاز شده است؟ ارزیابی مواجهه‌ي جمهوری اسلامی با آیت الله سید محمد روحانی

ارزیابی مواجهه‌ي جمهوری اسلامی با آیت الله سید محمد روحانی

این تحقیق از یک مقدمه و چهار بخش تشکیل شده است:

بخش اول: اخلاق و سیاست در حوزه‌ی نجف (۵۶-۱۳۴۴)

بخش دوم: آیت الله روحانی و مرجعیت شیعه (در سالهای ۷۶-۱۳۷۱)

بخش سوم: درگذشت آیت الله روحانی (مرداد ۱۳۷۶)

بخش چهارم: انقلاب و نظام در بوته‌ی نقد اخلاقی

 بخش اول – طولانی ترین بخش – واکاوی سالهای نجف و بررسی نزاع انقلاب و ضد انقلاب در میان روحانیون ایرانی است. بخش دوم بررسی عوامل دخیل در کار مرجعیت شیعه در دهه‌ی هفتاد است. در بخش سوم بیماری، درگذشت، تشییع، تدفین و ترحیم مرجع متوفی گزارش شده است. بخش چهارم – مهمترین بخش – به نقد اخلاقی نهضت اسلامی و نظام جمهوری اسلامی در چهار دهه‌ی اخیر اختصاص دارد.

این تحقیق در ضمن سه قسمت منتشر می شود. قسمت نخست مقدمه و نیمه‌ی اول بخش اول، قسمت دوم نیمه‌ی دوم همین بخش، و قسمت سوم دربردارنده‌ی سه بخش اخیر است. طول بخشها به دلیل منابع موجود است نه لزوما اهمیت آنها.

عناوین فصول قسمت اول به شرح زیر است:

فصل اول. روایت عضو دفتر استفتاء آیت الله خمینی

فصل دوم. روایت روحانیون جوان انقلابی نجف

فصل سوم. روایت مورخ رسمی «نهضت امام خمینی»

فصل چهارم. روایت زائر انقلابی نجف

 
مقدمه

مقدمه از پنج قسمت تشکیل شده است:

یک. سید محمد روحانی در یک نگاه

دو. نیم‌نگاهی به مقام علمی سید محمد روحانی

سه. پرسشهای تحقیق

چهار. منابع و محدودیتهای تحقیق

پنج. چه ضرورتی در این تحقیقات مسئله‌دار! آن هم در این زمان؟

 

یک. سید محمد روحانی در یک نگاه

آیت الله سید محمد روحانی شاخص ترین مخالف آیت الله خمینی و نهضت اسلامی در بین سالهای ۱۳۴۴تا ۱۳۵۶در حوزه‌ی علمیه‌ی نجف بوده است. در پنج سال نخست نجف وی کانون اصلی فشار و تضییقات برای مرجع تبعیدی و طلاب مبارز اطراف وی بود.

در دوره‌ی دوم نجف (۵۶-۱۳۴۹) اگرچه آیت الله روحانی و اطرافیانش به اقدامات ایذائی خود علیه آیت الله خمینی، فرزندش سید مصطفی و طلاب انقلابی ادامه دادند، اما متاسفانه برخی اطرافیان آیت الله خمینی هم در مرداد ۱۳۴۹و خرداد ۱۳۵۰سه بهتان و افترای زشت به شخص آیت الله روحانی به شکل وسیعی منتشر کردند، که باعث شد سید روحانی از حیّز انتفاع ساقط شود.

آیت الله روحانی همراه با جمعی دیگر از علما در زمستان ۱۳۵۶توسط دولت بعث از عراق  اخراج و تا آخر عمر مقیم شهر آباء و اجدادیش قم شد. اگر چه همچنان مخالف انقلاب و آیت الله خمینی باقی ماند، اما از وی در بیست سال اخیر عمرش در ایران هیچ اظهار نظر یا فعالیت سیاسی ثبت نشده است.

آیت الله سید محمد روحانی (برخلاف برادر کوچکترش آیت الله سید صادق روحانی) هرگز در جمهوری اسلامی محصور، ممنوع التدریس و ممنوع القلم نشد، هرچند شرکت در درس ایشان یا ارتباط با وی بهایی بسیار سنگین داشت. این فشارهای رسمی شرکت کنندگان درس وی را به حدود یک دهم تا یک بیستم درسهای مشابه رسانیده بود.

با اینکه به لحاظ علمی اعلم شاگردان آیت الله خویی بود، و بعد از وفات استادش شانس اول مرجعیت در آن مدرسه بود، محدودیتها و مناسبات خصمانه‌ی تنها حکومت شیعه‌ی جهان با وی مرجعیت در مدرسه‌ی آیت الله خویی را به مسیر دیگری انداخت.

بعد از اعلام مرجعیت رسمی حجت الاسلام و المسلمین خامنه ای رهبر جمهوری اسلامی، مأموران امنیتی نظام در بهمن ۱۳۷۳با حضور در بیت ایشان ممنوعیت هرگونه فعالیت در حوزه‌ی مرجعیت را به وی رسما ابلاغ کردند. انتشار و توزیع رساله های توضیح المسائل وی ممنوع گشت، از پرداخت شهریه‌ی عمومی به طلاب و صدور جواز در مقابل اخذ وجوهات شرعیه از سوی وی و وکلای مالیش ممانعت به عمل آمد. اگرچه زمانی که بیمار شد توانست در تابستان ۱۳۷۵سفری استعلاجی به انگلستان داشته باشد، اما سرانجام به دلیل خونریزی معده در سن ۷۷سالگی در مرداد ۱۳۷۶در قم دار فانی را وداع گفت.

محدودیتهای سیاسی وی بعد از وفات هم ادامه یافت. نظام اجازه‌ نداد به وصیت نامه‌ی فقیه متوفی مبنی بر دفن در کنار مزار پدرش در حرم حضرت معصومه عمل شود. جنازه‌ی وی در نهایت بنا به وصیت ثانویش به اعتراض در منزل مسکونیش در قم دفن شد! آیت الله وحید خراسانی شخصا در مراسم تشییع وی شرکت کرد، مرحوم آیات بهجت، منتظری و مکارم برای تسلیت به بازماندگان به بیت وی شتافتند و آیت الله سیستانی تلگراف تسلیت فرستاد.

تنها مطلبی که در تاریخ جمهوری اسلامی درباره‌ی سید محمد روحانی امکان انتشار در جراید یافت خبر مرگ وی در ستون متوفیات بود! ۵۵نفر از علمای طراز اول تهران از جمله آیات سید ضیاء الدین استرآبادی، سید رضی شیرازی و محمد باقر لواسانی در آگهی ترحیم وی «ضایعه‌ی مولمه‌ی ارتحال استوانه‌ی فقه و فقاهت، بقیة السلف، استاد الفقهاء و المجتهدین، مرجع دینی عالم تشیع، حضرت آیت الله العظمی آقای حاج سید محمد روحانی اعلی الله مقامه الشریف» را تسلیت گفتند.

 

دو. نیم‌نگاهی به مقام علمی سید محمد روحانی

بیت روحانی از بیوت قدیمی و محترم قم است. جدشان مرحوم آیت الله سید صادق روحانی از مراجع سرشناس و خوشنام این شهر بوده است. پدرشان مرحوم آیت الله سید محمود روحانی از جمله علمایی بود که در دعوت مرحوم آیت الله شیخ عبدالکریم حائری یزدی و تأسیس حوزه‌ی علمیه‌ی قم دخیل بوده است. سید محمود سه پسر بر جای گذاشت: به ترتیب سن سید محمد، سید  محمد صادق و سید مهدی.

آقا سید محمد روحانی مورد بحث این مقاله است. آقا سید صادق روحانی از مراجع انقلابی تا ۱۳۶۴و بعدا محصور دوران جمهوری اسلامی به مدت حدودا ۱۴سال است! وی در حال حاضر از مراجع سنتی و پرتالیف قم است.

 سید مهدی از روحانیون مستخدم دستگاه امنیتی شاه، از وابستگان دربار پهلوی و از سال ۱۳۳۷به عنوان نماینده‌ی مذهبی شیعیان اروپا مقیم پاریس ناشر مجله ای به نام بینش اسلام بوده است. وی ظاهرا در سال ۱۳۷۹در پاریس درگذشته است. (مرحوم آیت الله سید مهدی روحانی متوفی آذر ۱۳۷۹عضو جامعه‌ی مدرسین حوزه‌ی علمیه‌ی قم و عضو مجلس خبرگان رهبری پسر عموی ایشان است.) این سه برادر سه مشی مستقل و متفاوت در قبال جمهوری اسلامی داشته اند.

آیت الله سید محمد روحانی (۱۳۷۶-۱۲۹۹) از استوانه های علم اصول فقه شیعه‌ی جعفری در قرن پانزدهم، استاد چند نفر از مراجع تقلید از جمله شهید سید محمد باقر صدر، مرحوم سید محمد حسین فضل الله و شیخ بشیر حسین نجفی و  نیز استاد تنی چند از فقهای صاحب تالیف معاصر از قبیل شهید سید عبدالصاحب حکیم، مرحوم شیخ محمد مهدی شمس الدین و شیخ محمد صادق جعفری است. تأملات بدیع اصولی و فقهی وی در دو کتاب «منتقی الاصول» (۷جلد) و «المرتقی فی الفقه الارقی» (تا کنون ۸جلد) توسط شاگردانش به رشته‌ی تحریر درآمده و منتشر شده است.

سید محمد روحانی متولد ۱۲۹۹قم و از سال ۱۳۱۵ساکن نجف بود. در سال ۱۳۵۶به همراه جمعی دیگر از علما توسط حکومت بعثی از عراق اخراج شد. وی در بیست سال آخر عمر خود ساکن قم بود و بالاخره در همین شهر مدفون شد.

تحصیلاتش را در قم آغاز و دوره سطح را در کربلا به پایان برد و از ۱۳۱۷در حوزه نجف دوره‌ی خارج را نزد مرحوم آیات شیخ محمد حسین غروی اصفهانی (کمپانی)، شیخ محمد علی کاظمینی، شیخ محمدرضا آل یاسین، شیخ محمد کاظم شیرازی و سید ابوالقاسم موسوی خوئی تلمذ نمود.

تدریس خارج فقه و اصول را از حوالی دهه‌ی ۳۰در حوزه‌ی نجف آغاز کرد. فهرست شاگردان مجتهد او سه رقمی است.

کتاب منتقی الاصول که توسط شاگرد فاضلش شهید سید عبدالصاحب حکیم (فرزند مرجع فقید سید محسن حکیم) تدوین شده است تحقیقا مهمترین کتاب اصول فقه شیعه در قرن پانزدهم هجری قمری تا کنون است. از مجموعه‌ی فقه استدلالی او با عنوان «المرتقی فی الفقه الارقی» تا کنون تقریرات زیر توسط شاگردانش منتشر شده است: کتاب الزکاة به قلم شیخ محمد صادق جعفری (سه جلد)، کتاب الخمس (یک جلد)، کتاب الحج (دو جلد) و خیارات المکاسب (دو جلد) همگی به قلم شهید سید عبدالصاحب حکیم.

سید محمد روحانی یکی از فقهای اصولی طراز اول شیعه در قرن پانزدهم و اعلم شاگردان آیت الله خویی بود که پنج سال بعد از رحلت استادش از دنیا رفت.

سید محمد روحانی میانه‌ی خوبی با جمهوری اسلامی نداشت. از زمان تبعید آیت الله خمینی (۱۳۶۸-۱۲۸۱) به نجف میانه‌ی اطرافیان آقا سید محمد و آقا سید روح الله شکراب بود. انقلابیون اطراف آیت الله خمینی آقا سید محمد را مرکز شایعه سازی برعلیه رهبر نهضت اسلامی و پیروان وی معرفی کرده، وی را وابسته به دربار و ساواک می دانستند. از سید محمد روحانی هیچ موضعگیری سیاسی مکتوبی مطلقا قبل و بعد از انقلاب در دست نیست. در دوران جمهوری اسلامی از او حتی هیچ موضع گیری سیاسی شفاهی هم در دست نیست.

 

سه. پرسشهای تحقیق

در این مقاله می کوشم اولا مناسبات متقابل بیوت سید محمد حسینی روحانی و سید روح الله موسوی خمینی در نجف در دهه‌های چهل و پنجاه و ثانیا نحوه‌ی مواجهه‌ی جمهوری اسلامی با سید محمد روحانی از ۱۳۵۷تا ۱۳۷۱، ثالثا عواملی را که مانع مرجعیت سید محمد روحانی در دهه‌ی هفتاد (۷۶-۱۳۷۱) شدند بر اساس منابع موجود بررسی کنم.

پرسش اصلی من نسبت اخلاق و دیانت با سیاست و رقابتهای صنفی در رده‌ی فقهای طراز اول شیعه‌ی معاصر است. این تحقیق نیز در زمره‌ی رساله‌های پیشین این قلم درباره‌ی سید کاظم شریعتمداری و شیخ احمد آذری قمی در پی پاسخ مستند به این پرسش کلیدی است: جمهوری اسلامی و مشخصا رهبران آن با مخالفان و منتقدان خود چه کرده‌اند؟

 سید محمد حسینی روحانی در نجف در مخالفت، تضعیف و ایذاء سید روح الله موسوی خمینی به دلیل سیاسی و انقلابی بودنش چیزی فروگذار نکرد. در ظلم سید روحانی در حق سید خمینی (آن چنان که به تفصیل خواهد آمد) تردیدی نیست. اما در دوره‌ی دوم نجف اطرافیان فقیه انقلابی سه تهمت و بهتان بزرگ به فقیه ضدانقلابی زده اند.

پرسش من اینهاست: زعیم نهضت که استاد اخلاق، عرفان و فقه بوده است با اصحاب مفتری خود و با بهتانی که زده و رقیب را از حیّز انتفاع ساقط کرده بودند چگونه برخورد کرد؟ روحانیون انقلابی کی به اشتباه خود پی بردند و آیا از آبرویی که برده بودند اعاده‌ی حیثیت کردند؟ آیا هرگز به گناهی که مرتکب شدند اعتراف کردند و حلال بودی طلبیدند؟ آیا جاعلان و مفتریان هرگز تنبیه شدند یا ارتقاء مقام یافته تشویق شدند؟ آیا مباهته و افترا در خدمت مصلحت انقلاب یا نظام استثنا بوده یا تبدیل به قاعده شده است؟ آیا قاعده‌ی «پیش‌برد نهضت و حفظ نظام اوجب واجبات است» مجوز وارد آوردن بهتان و افترا و طی طرق غیراخلاقی و نامشروع است؟  آیا مباهته و افترا به مخالف نظام و منتقد رهبری به قصد رسوا کردن و بی آبرو کردن آنها از جمهوری اسلامی رخت بربسته یا هنوز سیاست رایج است؟

جمهوری اسلامی در مقابله به مثل با سید روحانی جوی سنگین بر وی در قم تحمیل کرد و شاگردانش را به حداقل ممکن تقلیل داد، همان کاری که وی در دوران نجف بر خلاف حق بر سید خمینی تحمیل کرده بود. اما به مجرد درگذشت آیت الله خویی و آغاز مرجعیت آیت الله روحانی تضییقات ویژه‌ای برای سید روحانی پیش گرفته شد. این تضییقات با اعلام مرجعیت حجت الاسلام و المسلمین خامنه ای رهبر جمهوری اسلامی به حد اعلای خود رسید. پرسشهای من اینهاست: نظام جمهوری اسلامی با چه مبانی شرعی به مرجعیت مجتهد متجزی و ممانعت از مرجعیت مجتهد مطلقی که در مظان اعلمیت بوده است دست یازید؟ ادله‌ی دینی ممنوعیت انتشار و توزیع کتب فقه فتوائی یک مجتهد، ممانعت از پخش شهریه‌ی وی به طلاب علوم دینی، ممنوع کردن دادن رسید به پرداخت کنندگان وجوهات شرعیه به یک مجتهد و وکلای وی در کجای تاریخ تشیع سابقه دارد؟ آیا این بدعتهای جمهوری اسلامی پیشینه‌ای در تاریخ شیعه دارد؟

سید روحانی اگرچه در زمان بیماری از حقوق شهروندی برخوردار بود و برخلاف سید شریعتمداری به بیمارستان اعزام شد و همانند شیخ آذری قمی به سفر استعلاجی خارج از کشور رفت، اما نظام اجازه‌ی عمل به وصیتش در مورد محل دفن نداد و در نهایت به اعتراض در خانه‌ی مسکونیش به خاک سپرده شد. ‌إعمال ولایت مطلقه بر قبور و اموات در مورد سادات معترض سید کاظم شریعتمداری، سید محمد روحانی، سید محمد شیرازی و سید جلال الدین طاهری اصفهانی و نقض وصیت فقهای متوفی مبتنی بر کدام دلیل دینی و شرعی بوده است؟

چهار. منابع و محدودیتهای تحقیق

درباره‌ی موضوع این تحقیق در حد اطلاع من کاری مستقل انجام نشده است. سید محمد روحانی و دیگر مخالفان قرار است در تاریخ معاصر ایران نادیده گرفته شوند. سکوت و عدم فعالیت سیاسی دو دهه‌ی آخر زندگی سیاسی وی در کنار عدم تمایل بازماندگان و شاگردان وی به هرگونه اشاره به امور سیاسی شاید به دلیل عدم امنیت آنها به این نادیده گرفته شدن کمک می کند. تنها چیزی که باقی می ماند کتب تاریخ انقلاب اسلامی و خاطرات یاران آیت الله خمینی متعلق به این دوران است. این گونه کتابها عمدتا توسط مؤسسه‌ی تنظیم و نشر أثار امام خمینی و مرکز اسناد انقلاب اسلامی منتشر شده اند.

به نواقص و محدودیتهای خاطرات واقفم، اما در مقابله‌ی انتقادی همین خاطرات رسمی با یکدیگر نکاتی مطمئن و غیرقابل انکار به دست می آید. هیچیک از منابع بدون نگاه انتقادی نقل نشده اند. این منابع همگی متعلق به مدرسه‌ی آیت الله خمینی است. از طرف مقابل متاسفانه در این زمینه نه چیزی منتشر شده نه پیروان آن چندان ایمن‌اند که آزادانه سخن بگویند، و نه به سخن گفتن در این زمینه راغب. منابع انگشت شمار متعلق به مدرسه‌ی آیت الله روحانی غالبا شفاهی اند و متاسفانه اکثرا اجازه‌ی اشاره به نامشان را نداده اند. منابعی هم در میانه‌ی این دو مدرسه‌اند.

اگر امکان و فرصت سفر به نجف و مصاحبه با شاهدان آن زمان بود چه بسا تحقیق کمی غنی تر می شد. به هر حال از گمانه زنی و اتکا به مسموعات غیرموثق پرهیز کرده، مستندات خود را برای هر ادعا معرفی کرده ام. هر جا هم که مستند معتبری نیافته ام به کوتاهی برگزار کرده از داستان سرائی پرهیز کرده، مواردی که نیازمند تحقیق بیشتر است مشخص کرده ام.

با توجه به قلّت جدی منابع منتشره در این موضوع بر این گام نخست با همه‌ی کاستی هایش باید خدا را شکرگزار بود. امیدوارم دیگر محققان این تحقیق را تکمیل کنند. با عنایت به سرمایه گذاری و سازماندهی جمهوری اسلامی برای تحریف تاریخ معاصر ایران و تشیع و کتمان و تحریف حقیقت و حذف منتقدان و مخالفان از صفحه‌ی تاریخ، از همه ارباب نظر و مطلعان استدعا دارد که کاستی های این تحقیق را متذکر شوند و با پیشنهادات و انتقادات خود تنور حقیقت را گرم تر کنند.

خوشبختانه بسیاری از روحانیون مبارز نجف، اعضای دفتر استفتاء و دیگر اطرافیان مرحوم آیت الله خمینی از یک سو و اطرافیان مرحوم آیت الله روحانی از سوی دیگر و نیز شاهدان آن دوران هنوز در قید حیاتند. از آنان تقاضا می شود اگر اطلاعات بیشتری نسبت به امور مورد بحث در این تحقیق دارند حتما منتشر کنند.

پنج. چه ضرورتی در این تحقیقات مسئله‌دار! آن هم در این زمان؟

این پرسش را از برخی از دوستان ساکن داخل و حتی مقیم خارج شنیده ام. این دسته از دوستان از تحقیق و واکاوی پیشنیه‌ی مواجهه‌ی جمهوری اسلامی با منتقدانش ناخشنودند و ضرورتی به پرداختن اینگونه امور پرمناقشه نمی بینند، بویژه در این زمان که دوران نرمش قهرمانانه! و لوازم آن است.

از جانب این قلم تحقیق زمان ندارد. انتشارش هم تنها منوط به اتمام نسبی کار و رضایت نسبی از نتایج آن است. از زمانی که این پرسش برایم پیش آمد ذهنم را به خود مشغول داشته است. کوشش برای روشن شدن حقیقتی که در زندگی من و بسیاری ایرانیان نقش اساسی داشته نیازی به استدلال ندارد. بسیاری از مشکلات امروز جمهوری اسلامی ریشه در مسائل و مباحث گذشته‌ی آن دارد. زوایای متعددی از تاریخ این نظام مبهم است. این ابهام مادر بسیاری سوء تفاهم‌ها و کژفهمی‌هاست.

جمهوری اسلامی در عرصه هایی به انحرافات بنیادین مبتلاست. این نظام از آغاز ناروادار و نسبت به منتقد و مخالف ولو غیر مسلح کم تحمل بوده است. اما قبل از رسیدن به قدرت آیا در طول نهضت و انقلاب، رعایت اخلاق مدّ نظر انقلابیون و مبارزان بوده است؟ این پرسش مهمی است. البته واضح است که تألیف و تدریس اخلاق مراد نیست! اگر امروز شاهد بداخلاقی و جواز بهتان و افترا و حراج آبروی منتقدان و مخالفان مسالمت جوی جمهوری اسلامی هستیم حق داریم بپرسیم از چه زمانی این بد اخلاقی آغاز شده است؟ زمانی که انقلابیون قدرت را به دست گرفتند یا حتی در دوران تکوین نهضت آن گاه که قدرتی هم نداشتند چندان پای بند رعایت موازین اخلاقی نبودند؟

سلسله مباحث من تبارشناسی انقلاب  و جمهوری اسلامی از منظر اخلاق سیاسی است. ای کاش این پرسش زودتر به ذهنم خطور کرده و این تحقیق زودتر  آغاز شده بود. به هر حال ماهی را هر وقت از آب بگیرند تازه است.

اینکه نتایج این تحقیق به ضرر کدام جناح سیاسی تمام می شود و جناح حاکم از آن برای فشار بر رقبایش سوء استفاده می کند برایم چندان اهمیتی ندارد، اینگونه چرتکه اندازیهای مصلحت سنجانه ارزانی اهل سیاست. بالاخره این تحقیقات را هر زمانی بخواهی منتشر کنی به نفع کسی و به ضرر کس دیگری تمام می شود. برای کسی که اهل داد و ستد سیاسی است صد البته اینگونه محاسبات لازم است، اما برای محققی که به دنبال حقیقت و اخلاق و دین است مصالح سیاسی تعیین کننده نیست.

 انقلاب ۱۳۵۷بخشی از زندگی من است و حق دارم بدانم جوانی من مصروف چه شده است. آیت الله خمینی مرجع تقلید دوران نوجوانی و جوانی من است. این حق من است بدانم اخلاق عملی به ویژه در حق رقیب و مخالف و منتقد چگونه رعایت شده است. تحلیل انتقادی مناسبات اخلاق و سیاست بویژه در بالاترین رده‌ی مرجعیت تشیع چه از سوی انقلابیون دیندار چه از سوی ضد انقلابیون دیندار کاری سترگ است. چه بسا گفته شود عدم انتشار این بداخلاقی های اولی است. نویسنده چنین نمی اندیشد. بویژه وقتی که این بداخلاقی ها رویه‌ی مسلط روزگار ما شده است و آنها را به عنوان الگوی اسلام و تشیع معرفی می کنند چاره ای جز نقد منصفانه‌ی آنها نیست. آنچه در این گونه تحقیقها آسیب می بیند بیشک حقیقت و دیانت و اخلاق نیست.

سیاست در اسلام معاصر بالاخص در تشیع سکاندار بوده است. بازخوانی این صفحات از تاریخ معاصر به پرسش اساسی دیگر من پاسخ می دهد. اسلام و تشیع از سیاسی شدن آسیب دیده یا بهره مند شده اند؟ مناسبات و مصالح سیاسی در اندیشه‌ی دینی و مذهبی ما به چه میزان تعیین کننده بوده اند؟

این تحقیقات فوائد جنبی معرفتی فراوانی برای من دارند. نسل من نیاز به تأمل و مطالعه در راه طی شده اش دارد. می دانم که دوستانی از این تحقیقات آزرده می شوند. چه باک اگر حقیقتی که یقینا عزیزتر از آنان است عیان یا حداقل آشکارتر شود. بدون تردید تاریخ قضاوت بی رحمانه‌ی خویش را در مورد برهه‌ی به قدرت رسیدن روحانیت در ایران و مقدمات و مؤخرات آن خواهد کرد. خوب است قبل از دیگران خود منصفانه به نقد و تحلیل زمانه‌ی خود بنشینیم.

***

بخش اول: اخلاق و سیاست در حوزه‌ی نجف ۵۶-۱۳۴۴

 

چرا میانه‌ی سید محمد روحانی و سید روح الله موسوی خمینی شکراب بود؟ چه کسی  نزاع را آغاز کرد؟ دعوا بر سر چه بود؟ طرفداران هر یک از دو فقیه علیه طرف مقابل چه گفتند و چه کردند؟

از لابلای منابع موجود، از خاطرات اطرافیان آیت الله خمینی در نجف سرنخهایی بدست می آید. ابتدا در ضمن شش فصل به نکاتی که اعضای هیأت استفتاء، اعضای بیت و طلاب انقلابی اطراف آیت الله خمینی درباره‌ی آیت الله روحانی روایت کرده‌اند می پردازم. فصل هفتم نکاتی است که در ضمن بیانات آیت الله خمینی می تواند ناظر به آیت الله روحانی باشد. آخرین فصل این بخش نکات مختصری از منابع مستقل یا نزدیک به آیت الله روحانی درباره‌ی وی است. در ذیل هر روایت بررسی و تحلیل مختصری صورت گرفته است و در انتهای بخش جمع بندی نویسنده ارائه شده است.

فصل اول. روایت عضو دفتر استفتاء آیت الله خمینی

آیت الله سید عباس خاتم یزدی (۸۰-۱۳۰۹) یکی از اعضای هیأت استفتای آیت الله خمینی در نجف و قم، و از شاگردان آیات بروجردی، خویی، حکیم و خمینی بوده است. اظهار نظر وی در این باره به طور نسبی مستندترین، مشروح‌ترین و قابل اعتمادترین اظهارنظرها درباره رابطه‌ی دو فقیه رقیب در نجف در میان منابع موجود است. مرحوم خاتم یزدی ابتدا به اختصار نکاتی از آن سالها را به مناسبت یادبود مرحوم سید مصطفی خمینی نقل کرده، سپس با تفصیل بیشتری مشروح خاطراتش را از حوزه‌ی نجف بازگو کرده است. با نقل عبارات مرتبط با مسئله از خاطرات ایشان در این دو کتاب تحقیق آغاز می شود:

الف. خاطرات آیت الله سید عباس خاتم یزدی، کتاب «یادها و یادمانها از شهید آیت الله سید مصطفی خمینی (ره)»، موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، ۱۳۷۶، ج۲:

 «پس از این بازدیدها [بازدید آیت الله خمینی از دیدار علما با ایشان] دو نفر از آقایان باقی ماندند که امام (س) شخصی را خدمت آنها فرستادند تا اطلاع داشته باشند. این دو نفر عبارت بودند از آقا سید محمد روحانی و آن آقائی که در کوچه‌ی ناصر خانه‌ی سنگی دارد، بعد مجموعا از آن ناحیه مطالبی مطرح شد که موانعی برای بازدید پیش آوردند، و امام (س) هم آنجا نرفتند.» (ص ۱۱۹)

«از طرف دیگر رفقایِ روحانیِ جوانی بودند که جهات سیاسی حضرت امام بیشتر مورد نظر آنها بود و ایشان کارهایی که به نوعی به مرجعیت برمی گشت به آنها ارجاع نمی داد. از این اشخاص می توان به آقایان [سید محمود] دعایی، [سید حمید روحانی] زیارتی، [اسماعیل] فردوسی پور، [سید علی اکبر] محتشمی [پور] و … اشاره نمود.» (ص ۱۲۶)

«از کسانی که حاج آقا مصطفی [خمینی] (ره) شدیدا در مقابل او ایستاده بود و او هم در مقابل آن مرحوم ایستادگی می‌کرد سید محمد روحانی بود. کار بجایی رسیده بود که تعبیرهای ناگواری نسبت به حاج آقا مصطفی (ره) به کار برده می شد. گاهی اوقات به رفقای حاج آقا مصطفی (ره) نسبتهای ناروای دیگری داده می شد مثلا کمونیست و توده ای.» (ص ۱۳۳)

ب. کتاب «خاطرات آیت الله سید عباس خاتم یزدی»، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، تهران،۱۳۸۱:

«مرحوم آقای [آیت الله سید محسن] حکیم حضرت امام را یک شخصیت سیاسی و پیرو مرحوم آقای کاشانی می پنداشت که بهره‌ی چندانی از مراتب علمی و کمالات معنوی ندارد… واقعیات و حقایق مربوط به رژیم پهلوی و ماهیت قیام حضرت امام و شخص امام آن‌طور که باید و شاید به ایشان منتقل نمی شد….» (ص ۷۴)

«دستگاه پهلوی و بلکه آمریکا که سردمدار اصلی حکومت پهلوی بود به قصد انزوای امام و مستهلک کردن ایشان در حوزه‌ی نجف حضرت امام را روانه‌ی عراق نمود. رژیم پهلوی می‌دانست که در خود ایران چنین زمینه ای وجود ندارد و در میان علما کسی را یارای مقابله با امام نیست….. تصور کردند که حوزه‌ی نجف با قدمتی هزار ساله و با وجود بزرگان و مراجع استخوان‌دار و سرد و گرم چشیده این توان را دارد که افراد را پائین و بالا ببرد و شخصیتی چون امام خمینی را در خود مستهلک کند و شأن علمی و سیاسی ایشان را تنزل دهد.» (ص ۷۷-۷۶)

«حضرت امام وارد نجف شد و مدت مدیدی جلوس نمود و مراجع و بزرگان نجف و طلاب و فضلا و توده مردم به صورت گروهی به دیدار ایشان رفتند…. در میان مراجع هم ابتدا مرحوم آقای خویی به ملاقات امام رفت، و بعد از ایشان مرحوم آقای شاهرودی و سه روز بعد ار تشرف امام به نجف مرحوم آقای حکیم به ملاقات ایشان رفت.» (ص ۷۸)

«بعد از ملاقات بزرگان و مراجع نجف با امام و تمام شدن مدت جلوس، ایشان طبق رسم دیرینه بنای بازدید از علما و مراجع را گذاشت. و در مرحله اول به دیدار مرحوم آقای خویی رفت و ایشان هم انصافا پذیرایی خوبی از حضرت امام نمود و سپس به ترتیب به ملاقات آقای شاهرودی و مرحوم آقای حکیم رفت و ظاهرا فقط با مرحوم آقای حکیم در زمینه‌ی مسائل سیاسی ایران با توجه به قدرت معنوی و گستردگی مرجعیت ایشان گفت و گو کرده بود….

ایشان در روزهای بعد به بازدید سایر علما و بزرگانی که به دیدارش آمده بودند رفت، و در میان علمای نجف سه تن از ملاقات با ایشان [آیت الله خمینی] سر باز زدند. یکی از آنها آقای ممقانی و سید ابراهیم طباطبائی (نوه‌ی مرحوم صاحب عروه، فرزند پسر بزرگ ایشان سید علی و داماد مرحوم آقای حکیم) و شیخ محمد رشتی از اطرافیان نزدیک مرحوم آقای حکیم بودند. درباره‌ی آقای ممقانی و سید ابراهیم گفته می شد که با رژیم بعثی در ارتباطند، ولی مرحوم رشتی انسان آزاده ای بود که به طلاب و فضلای نجف رسیدگی می کرد.

دیگری سید محمد روحانی بود که به بهانه‌ی وقت نداشتن از ملاقات با امام خودداری کرد. ایشان از ابتدای ورود امام به عراق به عنوان یکی از سران مخالفین به مخالفت با امام برخاست. وی ضمن وارد کردن نسبتهای ناروا به مرحوم حاج آقا مصطفی و تلاش در جهت خدشه دار کردن شخصیت ایشان کوشید تا روز به روز از تعداد شاگردان حضرت امام بکاهد. ایشان و جمعی دیگر با تبلیغات نادرست و تلاشهای پیدا و پنهان کوشیدند جلسه‌ی درس ایشان را به تعطیلی بکشانند و اگر چه به حول و قوه‌ی الهی نتوانستند به هدفشان برسند، ولی بر اثر همین اقدامات مرموزانه و مغرضانه جلسه‌ی درس امام در مسجد شیخ انصاری که در ابتدا مملو از جمعیت می شد، تا حدودی کم شد.» (ص ۸۲-۸۰)

«دیدگاه مردم درباره‌ی اطرافیان حضرت امام

یاران و علاقه مندان نزدیک حضرت امام را به دو گروه و دسته‌ی کلی می توان تقسیم کرد. گروه اول جمعی از فضلا و شاگردان سایر حضرات آیات بودند که با آمدن امام به نجف اشرف به محفل درس ایشان آمدند و شیفته‌ی ویژگی های علمی و اخلاقی ایشان شدند و به تدریج در ردیف یاران خاص امام قرار گرفتند. این عده علاوه بر شرکت در محافل درس و بحث امام و حضور در نماز جماعت ایشان در کار تنظیم و تدوین آثار قلمی امام هم مشارکت داشتند، اما در کارهای سیاسی و مبارزاتی نقشی نداشتند و دخالت نمی کردند….

اما گروه دوم از یاران امام را عمدتا افراد مبارز و انقلابی تشکیل می دادند، منتهی خود این گروه به دو قسم تقسیم می شدند، عده ای از اینها قبل از ورود امام به نجف به خاطر فعالیت‌های سیاسی از سوی رژیم تحت تعقیب قرار گرفته و به عراق گریخته بودند، اما گروه دوم بعد از تبعید امام به عراق به تدریج وارد نجف شده و مشغول فعالیت و مبارزه‌ی سیاسی در کنار حضرت امام گردیده بودند، اگرچه به صورت کج دار و مریز در درس و بحث هم شرکت می‌کردند، متاسفانه این عده مورد آماج تهمتها و برچسبها از سوی مخالفان و معاندان و بعضی از مردم قرار می گرفتند. گاهی اینها را توده ای و کمونیست می نامیدند، و یک روز این جوانان انقلابی و مسلمان را لیبرال منش و طرفدار مصدق به حساب می آوردند، و معمولا اتهاماتی از این دست زده می شد، و در بین عامه پخش می گردید. ناگفته نماند که بعضا عملکرد تند و افراطی خود این جوانان مبارز باعث می شد که حریف نیز دست بکار شده اتهامات ناروائی وارد سازد. به عنوان نمونه می توان به درگیری آقایان [سید حمید روحانی] زیارتی و [مرحوم محمد حسن] املائی و تعدادی از دوستانشان با آقای سید محمد روحانی که از مخالفان سرسخت امام بود، اشاره کرد.

منشأ این درگیری این بود که آقایان ادعا می کردند، آقای سید محمد روحانی با سفارت ایران در عراق ارتباط برقرار نموده و از آنجا پول دریافت کرده است. این قضیه که من از صحت و سقمش بی اطلاعم موجب شد که آقای سید محمد روحانی هم مقابله به مثل کرده و با عواملی که در اختیار داشت با پخش شایعاتی درباره‌ی اطرافیان حضرت امام حیثیت آنها را لکه دار و مخدوش سازد. بعضی از عوامل ایشان در این زمینه زنها بودند که در محافل و مجالسی که همیشه به مناسبت های مختلف در نجف برپا می شد، با دامن زدن به این شایعات موجب گسترش و پخش وسیع آن در سطح شهر می شدند، و آقای سید محمد روحانی چون از شخصیتهای شناخته شده نجف بود و با افراد زیادی اعم از روحانی و غیر روحانی و عرب و عجم آشنایی داشت به خوبی از این قضیه برای کوبیدن حریف استفاده می کرد. لذا شایعه ای که توسط اینها ساخته می شد به سرعت در تمام نقاط شهر پخش می گردید و شما به هر گوشه از بازار و کوچه و خیابان که قدم می گذاشتید می دیدید که مردم درباره آن شایعه گفتگو می کنند… (ص ۱۳۲-۱۳۰)

«مرحوم حاج آقا مصطفی نیز با افرادی که معاند بودند و مخالفتشان با حضرت امام کاملا معلوم و آشکار بود، مثل آقای سید محمد روحانی نه تنها هیچ گونه رابطه ای نداشتند بلکه دیگران را هم از برقراری ارتباط با وی منع می کردند، همچنانکه ایشان از ارتباط با افرادی که همراهی و همکاری شان با رژیم پهلوی و ساواک محرز شده بود خودداری می کرد…» (ص ۱۴۹)

«[در نخستین ساعاتی که خبر درگذشت حاج آقا مصطفی به پدرش رسیده بود] در همین هنگام آقای سید محمد روحانی وارد اندرونی شد و با آمدن ایشان که ظاهرا به منظور تسلیت آمده بود تاثر و ناراحتی در چهره‌ی امام بیش از پیش آشکار شد، چرا که آقای روحانی از مخالفان سرسخت امام بود و در طی حضور امام در نجف حتی یک بار هم به ملاقات ایشان نیامده بود، با اینکه حضرت امام در بدو ورودش به نجف به دیدن ایشان رفته بود. به هر حال حضرت امام توجه چندانی به آقای روحانی ننمود و وی به ناچار برخاست و رفت، و سپس جمعی از دوستان و نزدیکان آمدند و جنازه‌ی حاج آقا مصطفی را برای غسل و طواف به کربلا بردند…» (ص ۱۵۶-۱۵۵)

بررسی:

بر اساس خاطرات آیت الله خاتم یزدی می توان مسئله را این‌گونه ترسیم کرد:

یک. برخی مراجع و علمای نجف آیت الله خمینی را بیشتر یک شخصیت سیاسی می دانستند که بهره‌ی چندانی از مراتب علمی و فضل حوزوی ندارد. مرحوم آیت الله حکیم و برخی اطرافیان ایشان از این زمره بودند. می توان گفت که آیت الله سید محمد روحانی نیز چنین تصوری از آیت الله خمینی داشت.

دو. هدف رژیم شاه از تبعید آیت الله خمینی به نجف مستهلک کردن ایشان در حوزه‌ی نجف و تنزل شأن علمی و در نتیجه موقعیت سیاسی ایشان بود.

سه. با ورود آیت الله خمینی به حوزه‌ی نجف ایشان چند روزی جلوس کردند و مراجع و علما به دیدار ایشان امدند و سپس ایشان به بازدید مراجع و علما پرداختند. از مراجع به ترتیب مرحوم آیات خویی، شاهرودی و حکیم به دیدار ایشان آمدند.

چهار. آیت الله خاتم یزدی عدم ملاقات دو سید را در سال ۱۳۴۴دو گونه‌ی متفاوت نقل می کند. نقل اول: آیت الله روحانی به ملاقات آیت الله خمینی می رود، اما زمانی که آیت الله خمینی قصد بازدید وی را داشته مجموعا از ناحیه‌ی آقا سید محمد مطالبی مطرح شد که موانعی برای بازدید پیش آوردند، و آقا سید روح الله هم آنجا نرفتند. نقل دوم: آیت الله خمینی در بدو ورود به دیدار آیت الله روحانی رفت، اما آیت الله روحانی به بهانه‌ی وقت نداشتن به ملاقات آیت الله خمینی نرفت. آیت الله خاتم یزدی به جزئیات این استنکاف اشاره نکرده است. به هر حال این نخستین جرقه‌ی کدورت است.

پنج. بعد از این واقعه روابط دو بیت به سردی می گراید. آقا سید محمد روحانی از ابتدای ورود آقا سید روح الله به نجف به مخالفت با ایشان و فرزندش آقا سید مصطفی برخاست، تا حدی که آقا سید محمد به عنوان یکی از سران مخالفین آیت الله خمینی شناخته می شد.

شش. آیت الله روحانی متهم به کوشش برای کاستن از تعداد شاگردان آیت الله خمینی و به تعطیلی کشاندن درس ایشان شده است. در هر صورت درسی که در ابتدا مملو از جمعیت بود به شکل ملموسی شرکت کنندگانش کاهش می‌یابد.

هفت. یاران و اطرافیان آیت الله خمینی در حوزه‌ی نجف به دو گروه کلی قابل تقسیم بود: گروه اول جمعی از فضلا و شاگردان دیگر مراجع که جذب درس آیت الله خمینی شدند. امور علمی و استفتائی بیت به ایشان محول بود، اما این گروه در امور سیاسی و مبارزاتی نقشی نداشتند. گروه دوم طلاب انقلابی و جوان بودند اعم از اینکه قبل از آیت الله خمینی به دلیل مبارزات سیاسی مجبور به ترک وطن شده یا بعد از تبعید ایشان به تدریج به نجف امده بودند. این گروه از طلاب کج دار و مریز در درس شرکت می کردند اما وجهه‌ی نظر اصلی ایشان مبارزات سیاسی بود.

هشت. عملکرد تند و افراطی این جوانان مبارز (طلاب گروه دوم) باعث می شد که حریف نیز متقابلا اتهامات ناروائی بزند. به عنوان نمونه آقایان سید حمید روحانی زیارتی و املائی و برخی دوستانشان آقا سید محمد روحانی را متهم کردند که از سفارت ایران در عراق پول دریافت کرده و با دربار ایران در ارتباط است. آیت الله خاتم یزدی از صحت و سقم این قضیه اظهار بی اطلاعی می کند. اطرافیان سید محمد روحانی نیز مقابله به مثل کرده اطرافیان آیت الله خمینی را با پخش شایعاتی لکه دار و مخدوش ساختند، از قبیل کمونیست و توده ای یا مصدقی و لیبرال منش. مجالس زنانه نجف در پخش این شایعات فعال بودند.

نُه. آقا سید محمد متهم به وارد کردن نسبتهای ناروا به آقا سید مصطفی خمینی بود. البته آقا مصطفی هم شدیدا مقابل آقا سید محمد ایستاده بود. وی نه تنها هیچ رابطه ای با سید محمد نداشت بلکه دیگران را هم از برقراری ارتباط با وی منع می کرد.

ده. آقا سید محمد در طول چهارده سال کشمکش با آقا سید روح الله زمانی به دیدار وی رفت که ساعاتی قبل خبر درگذشت غیرمترقبه‌ی آقا سید مصطفی به پدرش رسیده بود. آیت الله خمینی هم توجه چندانی به وی نکرد و وی به ناچار برخاست و رفت. این ملاقات نابهنگام قبل از تجهیز و تشییع و تدفین آقا سید مصطفی بوده است.

نقاط نزاع:

اول. خودداری آیت الله روحانی از دیدار یا قبول بازدید آیت الله خمینی در بدو ورود به نجف در سال ۱۳۴۴.

دوم. مخالفت آیت الله روحانی با آیت الله خمینی از بدو ورود ایشان به نجف و نقش وی در کاهش چشمگیر تعداد طلاب شرکت کننده در درس آیت الله خمینی در سال ۱۳۴۴.

سوم. اتهام وابستگی آیت الله روحانی به دربار و دریافت وجه از سفارت ایران در عراق توسط برخی طلاب تندروی طرفدار آیت الله خمینی (در سال ۱۳۴۹)

چهارم. پخش شایعات علیه اطرافیان آیت الله خمینی توسط اطرافیان آیت الله روحانی از قبیل کمونیست، توده ای، مصدقی و لیبرال منش

پنج. به ملاقات آیت الله خمینی رفتن بعد از چهارده سال متارکه در نخستین ساعات درگذشت آقا سید مصطفی خمینی قبل از مراسم تجهیز و تشییع و تدفین وی در سال ۱۳۵۶.

فصل دوم. روایت روحانیون جوان انقلابی نجف

 

در این فصل حاطرات چهار نفر از روحانیون جوان انقلابی نجف یعنی حجج اسلام آقایان سید علی اکبر محتشمی پور، سید محمود دعایی، محمد رضا رحمت، و محمد حسن اختری درباره آیت الله سید محمد روحانی نقل و بررسی می شود.

 

اول. روایت سید علی اکبر محتشمی پور

سید علی اکبر محتشمی پور (متولد ۱۳۲۵تهران) عضو هسته‌ی مرکزی روحانیون مبارز نجف اینگونه مسئله‌ی آقا سید محمد روحانی را روایت می کند:

(خاطرات حجت الاسلام محتشمی‌پور، یادها و یادمانها از شهید آیت الله سید مصطفی خمینی (ره)،موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، ۱۳۷۶، ج۱)

«[آیت الله سید مصطفی خمینی] … در برابر اشخاص مرتبط با هیأت حاکمه‌ی ایران و مخالفان نهضت اسلامی و کسانی که نسبت به مسائل ارزشی اسلام متعهد نبودند، به شدت واکنش منفی نشان می داد و حاضر نبود حتی یک لحظه با آنان نشست و برخاست و معاشرت داشته باشد. برخورد قاطعانه‌ی آن شهید با سید محمد روحانی و افرادی که مخالف نهضت و امام (س) یا با سفارت در نجف اشرف مرتبط بودند مشهور بود.» (ص ۱۴۹)

« او [سید محمد روحانی] در نجف یکی از مخالفین سرسخت حاج آقا مصطفی (ره) و حضرت امام (س) بود و بیت او مرکز و کانون جعل و پخش شایعات و اکاذیب بود. حاج آقا مصطفی (ره) روحیات و کینه‌‌ی سید محمد روحانی را نسبت به خود این‌گونه بیان می کردند که ایشان روزی از یکی از کوچه های باریک نجف عبور می کرد که مشاهده می کند از آن سو سید محمد روحانی وارد کوچه شد، ایشان می فرمود دیدم سید محمد مستأصل شده چه کند، اگر بیاید به دلیل باریک بودن کوچه به حاج آقا مصطفی برخورد می کند و اگر برگردد خوشایند نیست، لذا به داخل کوچه بن بستی که دو سه تا خانه داشت می پیچد، وقتی مرحوم حاج آقا مصطفی (ره) به آن کوچه می سد، به داخل کوچه‌ی بن بست نگاهی کرده، می بیند او پشتش را به طرف مدخل کوچه و روبروی یک خانه ایستاده بود و وقتی حاج آقا مصطفی (ره) عبور می کند او نیز از کوچه بیرون می آید.» (ص ۱۷۰-۱۶۹)

«… ساعت ۸صبح درب منزل امام باز شد و داخل حیاط و محوطه‌ی کوچک خانه فرش انداختیم، و علما، فضلا و شخصیتهای حوزه‌ی علمیه‌ی نجف برای تسلیت گویی به حضرت امام (س) وارد شدند. از اولین نفرات آقای سید محمد روحانی بود که به اصطلاح برای تسلیت گویی! آمد، ورود این فرد مثل تیری بود که به قلب دوستان می خورد. …. سید محمد روحانی به منزل امام آمد، و با آن چهره‌ی گندمگون و چشمهای ریز به صورت حضرت امام (س) خیره شده بود و من با تمام وجود احساس می کردم که به دل و جان امام (س) چنگ می زند و می خواهد پنجه به چهره‌ی امام (س) بکشد و شاید می خواست آثار فرسایش وجود امام (س) را در این غم بزرگ ببیند و ذوب شدن ایشان را نظاره گر باشد.» (ص ۱۷۰-۱۶۹)

بررسی: به نظر حجت الاسلام محتشمی پور:

یک. برخورد قاطع آیت الله سید مصطفی خمینی با سید محمد روحانی به دلیل «مخالفت وی با نهضت و امام (س)» بود.

دو. بیت سید محمد روحانی «مرکز و کانون جعل و پخش شایعات و اکاذیب» بود.

سه. سید محمد روحانی در نخستین لحظات درگذشت آقا سید مصطفی خمینی پس از ۱۴سال متارکه به ظاهر برای تسلیت‌گویی! به دیدار آیت الله خمینی آمده بود، اما احساس من این بود که آمده تا آثار فرسایش وجود ایشان را در این غم بزرگ ببیند.

دوم. روایت سید محمود دعایی

سید محمود دعایی (متولد ۱۳۲۰) سخنگوی روحانیون مبارز نجف و  مسئول رادیوی آن:

(خاطرات حجت الاسلام دعائی، یادها و یادمانها از شهید آیت الله سید مصطفی خمینی (ره)،موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، ۱۳۷۶، ج۱، ص ۱۹۵): «در همان لحظات اولیه که امام از مرگ فرزند آگاه شده بودند، یک روحانی نمای وابسته به دربار که بارها به حاج آقا مصطفی (ره) اهانت کرده بود، سعی کرد خودش را به امام (س) برساند و آن حالات اولیه امام (س) پس از شنیدن خبر درگذشت فرزندشان را مشاهده کند که با آن برخوردی که خودتان می دانید کسی نتوانست اشک امام (س) را در مرگ فرزندشان ببیند و امام مثل کوه استوار مقاومت کردند….»

 

بررسی: حجت الاسلام دعایی بدون ذکر نام مشخصات زیر را برای سید محمد روحانی برمی شمارد:

یک. روحانی نما.

دو. وابسته به دربار پهلوی.

سه. بارها به آقا سید مصطفی خمینی اهانت کرده بود.

چهار. حضور وی برای تسلیت گویی نبوده، بلکه می خواسته حالات اولیه‌ی آیت الله خمینی را پس از شنیدن خبر درگذشت فرزند مشاهده کند.

 

سوم. روایت محمد رضا رحمت

عضو دیگر روحانیون مبارز نجف چنین می نویسد: (خاطرات آیت الله محمد رضا رحمت، خاطرات سالهای نجف، موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، ج ۲، ص ۴۰-۳۹)

«سید صالح حسینی داماد مرحوم شیخ حسین تهرانی است که مرحوم تهرانی نیز داماد آقا بزرگ تهرانی صاحب کتاب ارزشمند الذریعه بود. سید صالح جزو شاگردان مرحوم سید محمد روحانی بود و ارتباط آقای روحانی با سفارت ایران تنگاتنگ بود. این مطلب مبرهنی بود. از طرف دیگر پسر مرحوم آقا بزرگ تهرانی [علی نقی منزوی] دائی خانم سید صالح یکی از کمونیستها بود. سید صالح، شیخ طالقانی و برادر سید صالح به نام سید صدر تعدادی طلبه ها را فریب داده بودند و در کلاسهای منزوی شرکت می کردند. منزوی هم با تدریس مبانی کمونیستی مرتب زیربنا و ریشه ایمانی افراد متلاشی می کرد. … خلاصه مسئله به آقا مصطفی گفته شد، و وی نیز اقدام به بیرون کردن منزوی از نجف کرد. وی [ظاهرا سید صالح] چون کمونیست بود به راحتی با اطلاعات و امنیت عراق ارتباط برقرار کرد و علیه طرفداران امام گزارشهای دروغ می داد، مخصوصا علیه بنده و آقایان سید حمید روحانی، فردوسی پور، محتشمی پور، حسن کروبی و رفقای دیگر. جریان دستگیری من توسط وی [سید صالح] طراحی شده بود…. هر وقت سر و کله سید صالح در نجف پیدا می شد ما می فهمیدیم که یکی از ما دستگیر خواهد شد.»

 

بررسی: به نظر حجت الاسلام  رحمت:

یک. ارتباط تنگاتنگ سید محمد روحانی با سفارت ایران مطلبی مبرهن بود.

دو. سید صالح حسینی از منسوبین شیخ آقا بزرگ تهرانی همانند فرزند وی علی نقی منزوی کمونیست شده بود و در حوزه‌ی نجف تبلیغ این مرام می کرد. به همین دلیل توسط آقا سید مصطفی خمینی از نجف اخراج شد.

سه. سید صالح حسینی شاگرد سید محمد روحانی چون کمونیست بود به راحتی با اطلاعات و امنیت عراق ارتباط برقرار کرد و علیه طرفداران آیت الله خمینی گزارشهای دروغ می‌داد و باعث دستگیری آنها می شد.

 

چهارم. روایت محمد حسن اختری

(خاطرات حجت الاسلام و المسلمین محمد حسن اختری در کتاب خاطرات سالهای نجف (جلد اول، مؤسسه‌ی تنظیم و نشر آثار امام خمینی (س)، ۱۳۸۹)

(آیا افرادی از لحاظ تدریس و ساعات درس ایشان مخالفتها و کارشکنی هایی داشتند؟)

نه، در میان مراجع و بیوتاتشان نسبت به حضرت امام یک احترام خاصی وجود داشت، بیشتر این آقایان مانند آقایان (حسین] راستی [کاشانی]، [سید جعغر] کریمی، و [سید عباس] خاتم [یزدی] که از علما و فضلا و اساتید به نام نجف بودند، اینها کسانی بودند که اولا از روز اول درس امام تا روز آخر حضور داشتند و از محضر ایشان استفاده می کردند. اینها سالها در نجف بودند و محضر آیات عظام آقایان [سید محسن] حکیم، [سید محمود] شاهرودی و [سید ابوالقاسم موسوی] خویی را درک کرده بودند و به کلاس درس امام می آمدند.

اما خوب معدود افرادی مثل سید محمد روحانی هم بودند که با امام و جلسات درس ایشان مخالفت داشتند. وقتی که امام درس را شروع کردند سید محمد روحانی برآشفته شد، از اینکه بعضی از فضلا و بزرگان مثل آیت الله راستی، حضرت آیت الله کریمی و حضرت آیت الله خاتم یزدی -رحمة الله علیه – که خوب اینها از اساتید به نام نجف بودند و سالیان سال در نجف در محضر آیات عظام حکیم، خویی و شاهرودی درس خوانده بودند، حالا به اینها به درس امام آمده اند.

ما که به درس آقای راستی می رفتیم، ساعت درس ایشان با ساعت درس امام یکی بود. حاج آقا راستی گفتند که من ساعت درس را جلو می اندازم – ایشان دو تا درس را پشت سر هم می گفت – که بعد از آن به درس امام بروم و گفتند که من الآن به صورت آزمایشی یک هفته این کار را می کنم تا ببینم اگر درس ایشان را نیاز ندارم که دیگر به درس نخواهم رفت وساعت تغییر نمی کند، ولی اگر ببینم که درس امام چیزهای تازه ای دارد و باید حاضر شوم و بخوانم در آن صورت ساعت درس را عوض می کنم. هفته‌ی اول تمام شد و جناب آقای راستی در روز چهارشنبه ای که همیشه در آن روز درس اخلاق می گفت، فرمود که رفتیم به درس امام، الآن فهمیدیم که هنوز خیلی چیزهای دیگر باید بخوانیم. امام خیلی مطالب تازه ای دارد که ما نشنیده ایم و باید به این درس برویم.

یکی از هم شاگردیهای ما که در خدمت آقای راستی با هم درس می خواندیم رفته بود برای آن آقا (سید محمد روحانی) نقل کرده بود که آقای راستی چنین فرموده اند. این آقا در جمع چند نفر از کسانی که نزد او بودند برآشفته شده بود و گفته بود که آقای راستی سواد نداره، درس نخوانده، او آبروی نجف را برده، این چه حرفهایی است که زده است. خیلی برایش گران امده بود که چرا نسبت به درس امام آقای راستی که از علما و فضلا و اساتید خوب درس لمعه و رسائل و مکاسب حوزه نجف بود چنین مطالبی گفته است و از او انتظار نداشت.» (ص ۴۹-۴۸)

«این آقا تا آخرین روز اقامت امام در نجف مخالف ایشان بود. بعد از پیروزی انقلاب اسلامی باز مخالف امام بود، و تا زمان فوت هیچ تغییر موضع و نظر نداد. همیشه دید منفی نسبت به امام داشت. باید توجه داشت این آقای سید محمد روحانی با افراد دیگر [خانواده‌ی] روحانی غیر طرفدار امام تفاوت داشت. بعضی علما داشتیم که می گفتند با سیاست کاری نداریم و برای خودمان درس می خوانیم و درس می گوئیم و به کسی کاری نداریم، ولی این آقای سید محمد روحانی یک روحانی سنتی به دور از سیاست و فعالیتهای سیاسی نبود. او وقتی سفیر ایران در بغداد به نجف می آمد یا بعضی هیأتها از طرف حکومت ایران به نجف می‌آمدند از آنها استقبال می کرد، و حتی در خانه اش آنها را می پذیرفت و با حکومت [ایران قبل از انقلاب] رابطه‌ی خوبی داشت. هنگامی که انقلاب اسلامی به رهبری امام خمینی پیروز شد وی با آن مخالفت کرد و علیه حکومت اسلامی موضع گرفت.» (ص ۵۰-۴۹)

بررسی: به نظر حجت الاسلام اختری:

یک. گروه اول از شاگردان آیت الله خمینی را فضلایی همانند آقایان حسین راستی کاشانی، سید عباس خاتم یزدی و سید جعفر کریمی تشکیل می دادند.

دو. ایشان که در آن زمان طلبه‌ی سطح بوده از یک همشاگردی خود نقل می کند که آیت الله سید محمد روحانی درباره‌ی آقای راستی که درس آیت الله خمینی می رفته گفته است آقای راستی که درس آیت الله خمینی رفته سواد ندارد و آبروی نجف را برده است.

سه. سید محمد روحانی تا آخر عمر مخالف آیت الله خمینی بود و تغییر موضع نداد.

چهار. سید محمد روحانی با حکومت ایران قبل از انقلاب رابطه‌ی خوبی داشت و سفیر ایران در بغداد و دیگر هیأتهای ایرانی را استقبال می کرد حتی در خانه اش آنها را می پذیرفت.

پنج. هنگامی که انقلاب اسلامی به رهبری آیت الله خمینی پیروز شد، سید محمد روحانی با آن مخالفت کرد و علیه حکومت اسلامی موضع گرفت.

فصل سوم. روایت مورخ رسمی «نهضت امام خمینی»

 

 در این فصل ابتدا اظهار نظر نخست مورخ رسمی انقلاب و نویسنده‌ی کتاب «نهضت امام خمینی» حجت الاسلام سید حمید روحانی زیارتی (متولد ۱۳۲۱) از اعضای موثر روحانیون مبارز نجف نقل و بررسی می شود، سپس روحانیون مبارز نجف از زبان خود آنها معرفی می شوند، و در انتها اظهار نظر ثانوی نامبرده نقل و بررسی می گردد.

قسمت اول. اظهار نظر نخست سید حمید روحانی زیارتی

الف. خاطرات حجت الاسلام و المسلمین سید حمید روحانی، یادها و یادمانها از شهید آیت الله سید مصطفی خمینی (ره)، (ج۱ص ۲۱۲-۲۱۱):

 «رویارویی با روحانی نماها و تحجرگراها: شهید حاج سید مصطفی نه تنها با زورمندان و طاغوتیان مبارزه آشتی ناپذیر داشت، بلکه با روحانی نماها و روحانیان دگم و متحجر نیز برخوردی طوفان بار و پایدار داشتند. در برابراین نوع عناصر مرموز یا ناآگاه سرسختانه می ایستاد و بر ضد آنان افشاگری می کرد و نسل جوان حوزه را علیه آنان می شورانید. از این رو می توان گفت محافل ارتجاعی نجف آن اندازه که از او ناراحت بودند و حقد و کینه‌ی او را در دل داشتند، از امام (س) نداشتند! زیرا روی ضعف و لغزش آنان انگشت می گذاشت و به آنان پرخاش می کرد.

حاج سید مصطفی آنگاه که خبردار شد مرحوم آیت الله خویی (قدس سره) طی تلگرافی به رژیم بعث عراق به اصطلاح ملی کردن نفت عراق را تبریک گفته است در پاسخ به پرسشی که بعثی ها از او کرده بودند هرگونه بدرفتاری با ایرانیان را انکار کرده است، ارتباط خود را با ایشان قطع کرد و تا زنده بود هرگز با ایشان ملاقات نکرد.

روحانی نماهای سرسپرده ای مانند مبرزا باقر کمره ای در ایران و جاسوسهای عمامه دار CIA مانند مهدی روحانی در پاریس و برادر متحجر و متهتک او در نجف [سید محمد روحانی] با همه نیرو بر ضد حاج سید مصطفی خمینی به سم پاشی و جوسازی سرگرم بودند و وجود او را برای رژیمهای طاغوتی و استکبار جهانی زیان بار می دیدند.»

ب. سید حمید روحانی زیارتی، نهضت امام خمینی، دفتر سوم، [چاپ اول خرداد ۱۳۷۲، مرکز اسناد انقلاب اسلامی]، (ویرایش دوم، چاپ پنجم، تهران، موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (س)، ۱۳۸۲، صفحه ۸۹۸-۸۹۷):

«کنفدراسیون جهانی محصلین و دانشجویان ایرانی در ماهنامه خود پیرامون این توطئه گزارشی را که به نظر می رسد از سوی برخی از روحانیون مبارز نجف دریافت داشته، آورده است. متن این گزارش چنین است: «… اوایل فروردین ماه ۵۰ …. از طرفی در نجف جسته و گریخته شنیده می شود که دولت عراق  شبکه ای را که قصد قتل حضرت آیت الله خمینی را داشته است کشف کرده و نام سید محمد روحانی قمی که از مزدوران دستگاه جاسوسی ایران در نجف است به عنوان شبکه‌ی مزبور برده می شود، هنوز از طرف دولت عراق علیه نامبرده اقدامی نشده ….» (ماهنامه ۱۶آذر، سال هفتم، شماره سوم، خرداد ۱۳۵۰)

یکی از ارگانهای جبهه‌ی ملی برون مرزی در اروپا نیز متن کامل گزارش بالا را زیر عنوان توطئه آورده است… (ایران آزاد، سال نهم، شماره ۷۹، اردیبهشت و خرداد ۱۳۵۰)» (پایان نقل قول آقای زیارتی روحانی)

بررسی: به نقل حجت الاسلام سید حمید روحانی زیارتی:

یک. آقا مصطفی خمینی با روحانی نماها و تحجرگراها برخوردی طوفان وار و سرسختانه داشت. علیه آنها افشاگری می کرد و به آنها پرخاش می کرد.

دو. ایشان بعد از یکی از مواضع آیت الله خویی (تبریک به مناسبت ملی شدن صنعت نفت عراق) ارتباط خود را با ایشان قطع کرد و تا زنده بود هرگز با ایشان ملاقات نکرد.

سه. از جمله روحانی نماهای سرسپرده و جاسوسهای عمامه دار سازمان سیا سید مهدی روحانی در پاریس و برادر متحجر و متهتک او در نجف یعنی سید محمد روحانی با همه‌ی نیرو به سم پاشی علیه آقا سید مصطفی خمینی سرگرم بودند.

چهار. کنفدراسیون جهانی محصلین و دانشجویان ایرانی ظاهرا به نقل از برخی روحانیون مبارز نجف در اوایل فروردین ۱۳۵۰در ماهنامه‌ی ۱۶آذر مدعی می شوند که سید محمد روحانی قمی از مزدوران دستگاه جاسوسی ایران در نجف در  رأس شبکه ای که قصد قتل آیت الله خمینی را داشته توسط دولت عراق کشف شده است. ایران آزاد ارگان جبهه‌ی ملی برون مرزی در اروپا نیز متن کامل گزارش توطئه‌ی مزبور را آورده است.

قسمت دوم. آشنایی با روحانیون مبارز نجف

برای بصیرت بیشتر در مورد دسته‌ی دوم طلاب اطراف آیت الله خمینی و نحوه‌ی ارتباط آنها با رهبری نهضت و نیز نقش آیت الله سید مصطفی خمینی و منش و روش ایشان به سه گزارش اشاره می شود:

الف. روایت مرحوم اسماعیل فردوسی پور (۸۵-۱۳۱۷)

(خاطرات ججت الاسلام و المسلمین اسماعیل فردوسی پور، یادها و یادمانها از شهید آیت الله سید مصطفی خمینی (ره)، ۱۳۷۶، ج۲، ص ۲۱۰)

«در نجف اشرف هم بعد از رهبر عالی قدر، شهید حاج آقا مصطفی (ره) محور انقلاب بود و با راهنمایی ایشان روحانیون مبارز خارج از کشور تشکل پیدا کردند و نقطه اتکا و پشتوانه آنها شهید حاج آقا مصطفی (ره) بود. منزل و شخص ایشان محوری بود برای کسانی که از ایران، امریکا و اروپا می آمدند. ما خودمان قریب ۲۵نفر بودیم که تمام کارهایمان با ایشان هماهنگ می شد، آقایان دعائی، سید حمید روحانی، سید هادی موسوی، سجادی، سید باقر موسوی، قاسم‌پور، املائی، شیخ حسن کروبی، طاووسی، رحمت، محتشمی، ناصری، شهید [محمد] منتظری، و تعدادی دیگر از جمله‌ی این دوستان بودند.

من، آقای محتشمی و آقای ناصری هسته‌ی مرکزی روحانیون مبارز بودیم. شورای روحانیون مبارز خارج کشور در یک انتخابات، ما سه نفر را برگزیده بود. مسائل به وسیله‌ی ما به امام (س) منتقل می شد. امام  (س) هم دستوراتشان را از ناحیه‌ی ما منتقل می کردند. وقتی چنین تشکلی به وجود آمد، خدمت امام رسیدیم، گزارش دادیم و گفتیم که قرار است بدون اطلاع شما کاری انجام ندهیم، ایشان هم تایید کردند و فرمودند:«سعی کنید که این تشکلتان از هم نپاشد، اگر این تشکل از هم پاشید دوباره جمع کردن آن خیلی مشکل است.» این تشکل ادامه داشت تا وقتی که به پاریس رفتیم، در انجا هم بیت امام (س) را اداره می کردیم….»

ب. روایت محمدعلی رازی زاده علی پور

(خاطرات حجت الاسلام و المسلمین محمدعلی رازی زاده علی پور، یادها و یادمانها از شهید آیت الله سید مصطفی خمینی (ره)، ۱۳۷۶، ج۲، ص ۲۴۲-۲۴۱)

«آقای سید حمید زیارتی در زمینه‌ی مسائل سیاسی با حاج آقا مصطفی (ره) در ارتباط بود. او معمولا پیش از درس زودتر می آمد و مطالب و نوشته های دانشجویان خارج از کشور را می آورد و در این زمینه با ایشان کار می کرد، اما در اثنای درس به یاد ندارم که مسائل سیاسی را مطرح کرده باشد… اما شبها با برخی از آقایان به مباحث سیاسی می پرداخت با افرادی مانند آقای [سید محمود] دعایی، آقای سید حمید زیارتی [روحانی]، آقای شیخ حسن کروبی، مرحوم [محمد حسن] املائی و شهید محمد منتظری.»

ج. روایت سید محمد موسوی بجنوردی

(خاطرات آیت الله موسوی بجنوردی، یادها و یادمانها از شهید آیت الله سید مصطفی خمینی (ره)، ج۱، ص ۱۶۷-۱۶۶)

«… اگر [آقا سید مصطفی خمینی] کسی را می دید که از خط انقلاب و اسلام منحرف است و مغرض هم هست، حاضر نبود حتی برای یک بار هم با او سلام و علیک و نشست و برخاستی داشته باشد… درباره‌ی نیروهای انقلابی … و آنهایی که بعد مشخص می شد که خطوط فکری انحرافی دارند [لیبرالها، منافقین، مقدسین، واپس گراها..] به من می گفت: «من با اینها  هیچ خوش ندارم که نشست و برخاست کنم. شما کاری کنید که اینها اصلا طرف ما نیایند.»… یا درباره همین گروهک منافقین … می گفت: «اینها آدمهای فاسدی هستند، اینها از مسلمین نیستند، اینها ضررشان برای اسلام از کافر بی دین بدتر است، چون اینها به نام اسلام می خواهند اسلام را از بین ببرند». شناخت ایشان درباره‌ی افراد منحرف بسیار دقیق بود، معمولا وقتی نگاه می کرد می شناخت…. خوب اینها در اثر عبادت است است که روشنایی به انسان می دهد که افراد را دقیقا بشناسد.»

 
بررسی:

   یک. روحانیون مبارز نجف حدود ۲۵نفر از طلاب جوان انقلابی طرفدار آیت الله خمینی بودند که زیر نظر مرحوم آقا سید مصطفی خمیتی فعالیت می کردند و تمام فعالیتهایشان را با ایشان هماهنگ می کردند. این تشکل بیت آیت الله خمینی را در پاریس اداره می کرد.

دو. هسته مرکزی روحانیون مبارز نجف سه نفر بودند: حجج اسلام اسماعیل فردوسی پور، علی اکبر محتشمی پور و محمد رضا ناصری. ایشان در تشرف خدمت آیت الله خمینی گزارش دادند که قرار است بدون اطلاع شما کاری انجام ندهیم.

سه. حجت الاسلام سید حمید روحانی زیارتی در زمینه‌ی مسائل سیاسی با آقا سید مصطفی خمینی مرتبط بود و مطالب دانشجویان خارج از کشور را به ایشان منتقل می کرد و به اتفاق چهار نفر دیگر خدمت ایشان مسائل سیاسی را دنبال می کرد.

چهار. مرحوم آیت الله سید مصطفی خمینی تبرای قوی داشت. با مغرضین منحرف از خط انفلاب و اسلام  حتی حاضر نبود برای یک بار هم سلام و علیک و نشست و برخاست کند. او به واسطه‌ی عبادت با نگاه افراد منحرف را شناسایی می کرد.

قسمت سوم. تصحیح دیدگاه اولیه

حجت الاسلام سید حمید زیارتی (روحانی) مورخ معتمد آیت الله خمینی و دارای حکم رسمی از وی برای نگارش تاریخ انقلاب اسلامی خوشبختانه نکات دیگری از شیوه‌ی مواجهه‌ی اطرافیان آیت الله خمینی با آیت الله سید محمد روحانی را ثبت کرده است. گزارش نخست وی در ضمن قسمت اول گذشت. این قسمت بیست و دو سال بعد از قسمت اول نگاشته شده است.

 سید حمید روحانی زیارتی، نهضت امام خمینی، دفتر سوم، [چاپ اول خرداد ۱۳۷۲، مرکز اسناد انقلاب اسلامی]، ویرایش دوم، چاپ پنجم، تهران، موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (س)، ۱۳۸۲، صفحه ۸۹۹-۸۹۷:

«… درباره‌ی شایعه‌ی ترور امام و آنچه پیرامون آن گفته و نوشته‌اند، نخست باید دانست که نوشته‌ی ماهنامه‌ی ۱۶آذر و ایران آزاد درباره‌ی دست داشتن [آیت الله] سید محمد روحانی در این توطئه از پایه دروغ و دور از واقعیت است. نامبرده نه تنها در این توطئه کوچکترین نقشی نداشته بلکه طبق اسنادی که در دست است از هرگونه وابستگی به ساواک و مقامات ایران بری بود، لکن بی حرمتی ها و ناسزاگویی‌های او به امام این اندیشه را در درون بسیاری از روحانیون نجف رشد داد که شاید با مقامات ایران سر و سری دارد، هرچند دستهای مرموز و پشت پرده را در انگیختن غیرمستقیم اینگونه افراد به رویاروئی با امام و تلاش در راه بدنامی او در عراق و حوزه‌ی نجف نتوان انکار کرد.

لیکن آنچه که در نشریه‌های یادشده پیرامون نامبرده آمده و نیز شایعه‌ی‌ای که در نجف اشرف درباره‌ی او بر سر زبان افتاده بود که «ساواک برای سید محمد روحانی پول فرستاده و از موضع او بر ضد امام ستایش کرده است و …» از دروغهایی بود که به عنوان واکنش در برابر برخورد او با امام و روحانیان مبارز آن حوزه ساخته و پراکنده شد و می توان آنرا برخاسته از «نفسانیات» دو طرف درگیر دانست که از خودسازی و «تهذیب نفس» بیگانه بودند و از این رو در پرخاش به امام و نیز در پشتیبانی از او به کژراهه دچار می شدند و از مرز واقعیت‌ها دوری می گزیدند.

امام با مطالعه‌ی آنچه که درباره‌ی [آیت الله] سید محمد روحانی در ماهنامه‌ی ۱۶آذر و ایران آزاد آمده بود، سخت خشمگین و ناراحت شد و با کمک شهید سید مصطفی خمینی کوشید که نویسنده یا نویسندگان گزارش یادشده برای نشریات پارسی زبان برون مرزی را شناسائی کند و آنان را به سبب اینگونه پیرایه‌ها و نسبتهای ناروا به نامبرده مورد نکوهش و بازخواست قرار دهد، لیکن هیچیک از روحانیان مبارز نجف اشرف به نگارش این گزارش اعتراف نکردند و کوشیدند این اندیشه را در امام زنده کنند که شاید گزارش از ایران رفته باشد.»

بررسی:

۱. مورخ کتاب «نهضت امام خمینی» به توطئه‌ی‌ سه وجهی علیه آیت الله سید محمد روحانی اعتراف کرده آن را محکوم می کند:

 اول. آیت الله سید محمد روحانی یکی از مزدوران دستگاه جاسوسی ایران در نجف است.

دوم. ساواک برای آیت الله سید محمد روحانی پول فرستاده و از موضع او بر ضد آیت الله خمینی ستایش کرده است.

سوم. آیت الله سید محمد روحانی در توطئه ی قتل آیت الله خمینی دست داشته است.

۲. در گزارشهای قبلی فقط به پول گرفتن از حکومت ایران و درباری بودن اشاره شده بود، با توضیحات آقای زیارتی روحانی مشخص می شود که توطئه علیه وی به مراتب گسترده تر از آن بوده است.

۳. زمان این توطئه مرداد ۱۳۴۹ تا خرداد ۱۳۵۰ است.

۴. به اشاره‌ی آقای زیارتی روحانی توطئه گران «به نظر می رسد برخی روحانیون مبارز نجف» بوده اند. آنان اطلاعات دروغ را در اختیار ماهنامه ۱۶ آذر (کنفدراسیون جهانی محصلین و دانشجویان ایرانی) و نشریه‌ی ایران آزاد (جبهه‌ی ملی برون مرزی در اروپا) قرار داده در نجف به شکل وسیعی شایع کرده بودند.

۵. وی «بیست و دو سال بعد» از این توطئه‌ی خلاف شرع و ضد اخلاقی تصریح می کند که نوشته‌ی دو نشریه درباره‌ی دست داشتن آیت الله سید محمد روحانی در این توطئه‌ی ترور از پایه دروغ و دور از واقعیت است.

 ۶.مورخ «نهضت امام خمینی» ۲۲سال بعد اقرار می کند که آیت اله روحانی طبق اسنادی که در دست است از هرگونه وابستگی به ساواک و مقامات ایران بری بوده است.

۷. وی تصریح می کند: شایعه‌‌ای که در نجف اشرف درباره‌ی او بر سر زبان افتاده بود که «ساواک برای سید محمد روحانی پول فرستاده و از موضع او بر ضد امام ستایش کرده است و …» از دروغهایی بود که به عنوان واکنش در برابر برخورد او با امام و روحانیان مبارز آن حوزه ساخته و پراکنده شد.

۸. آقای زیارتی روحانی زمینه‌ی این توطئه را چنین ترسیم می کند: «بی‌حرمتی ها و ناسزاگویی‌های او به امام این اندیشه را در درون بسیاری از روحانیون نجف رشد داد که شاید با مقامات ایران سر و سری دارد، هرچند دستهای مرموز و پشت پرده را در انگیختن غیرمستقیم اینگونه افراد به رویاروئی با امام و تلاش در راه بدنامی او در عراق و حوزه‌ی نجف نتوان انکار کرد.»

۹. ایشان درس اخلاق هم داده است: [این توطئه  ها را] می توان برخاسته از «نفسانیات» دو طرف درگیر دانست که از خودسازی و «تهذیب نفس» بیگانه بودند و از این رو در پرخاش به امام و نیز در پشتیبانی از او به کژراهه دچار می شدند و از مرز واقعیت‌ها دوری می گزیدند.

۱۰. به گزارش آقای زیارتی روحانی « امام خمینی از مطالب بی پایه‌ی نشریات ۱۶ آذر و ایران آزاد سخت خشمگین و ناراحت شد و با کمک فرزندش شهید سید مصطفی خمینی کوشید که نویسنده یا نویسندگان گزارش یادشده برای نشریات پارسی زبان برون مرزی را شناسائی کند و آنان را به سبب اینگونه پیرایه‌ها و نسبتهای ناروا به نامبرده مورد نکوهش و بازخواست قرار دهد، لیکن هیچیک از روحانیان مبارز نجف اشرف به نگارش این گزارش اعتراف نکردند و کوشیدند این اندیشه را در امام زنده کنند که شاید گزارش از ایران رفته باشد.»

۱۱. این جلد از کتاب نهضت امام خمینی در سال ۱۳۷۲ چهار سال بعد از وفات آیت الله خمینی منتشر شده است. به گزارش آقای زیارتی روحانی روحانیون مبارز نجف به نگارش این گزارش اعتراف نکردند و کوشیدند اینگونه به آیت الله خمینی و فرزندش القا کنند که گزارش شاید از ایران رفته باشد. جالب اینجاست که بر اساس این گزارش آن مرحوم و فرزندش هم ناباورانه نتوانستند سازندگان این افتراهای نامشروع و غیراخلاقی را شناسایی کنند.

۱۲. آقای زیارتی روحانی کلمه ای درباره موضع مرحوم آیت الله خمینی و فرزندش در قبال شایعه‌ی پول گرفتن آیت الله روحانی از حکومت ایران نگفته است. با توجه به اینکه شایعه‌ی مزبور به طور گسترده ای در نجف منتشر شده بود (آن چنان که در فصل بعد خواهد آمد)، عدم اطلاع ایشان از آن جدا مستبعد بوده است.  آیا اگر آیت الله خمینی این افتراها را علنا محکوم کرده بود عضو هیات استفتای وی آیت الله خاتم یزدی نشنیده بود و از صحت و سقم قضیه‌ی ارسال پول توسط سفارت ایران در نجف برای آیت الله روحانی اظهار بی اطلاعی می کرد؟

۱۳. آیا سازندگان این افتراها، برخی روحانیون مبارز نجف یا بیت آیت الله خمینی بویژه بعد از اطلاع از  ناخشنودی معظم له و فرزندشان (به ادعای  ۲۲ سال بعد آقای روحانی زیارتی درباره‌ی دو مورد از افتراها) به نحوی از انحاء این افتراها را تکذیب نکردند؟

۱۴.  همین مقدار که حجت الاسلام سید حمید زیارتی روحانی حتی پس از ۲۲ سال این توطئه را محکوم کرده قابل تقدیر است، اما وی تنها به یک نکته اشاره نکرده است، و آن اینکه آیا خود وی نام و مشخصات جاعلان چک و شایعه پراکنان و فرستندگان خبر جعلی علیه آیت الله روحانی به نشریات انقلابی اروپا و آمریکا را شناسائی نکرده بوده است!؟ آیا ایشان «روحانیون مبارز نجف» را نمی شناخته است!؟ آیا واقعا حجت الاسلام سید حمید روحانی زیارتی نام جاعلان چک و مفتریان و تولیدکنندگان شایعه‌های دروغ را نمی دانسته است!؟ در گزارش آیت الله خاتم یزدی به نام وی در این قضیه اشاره شده بود. در گزارش حجت الاسلام  محمدعلی رازی زاده علی پور هم آمده بود که آقای سید حمید زیارتی معمولا پیش از درس زودتر می آمد و مطالب و نوشته های دانشجویان خارج از کشور را برای آقا سید مصطفی می آورد.

گزارش بعدی رافع بسیاری ابهامات است.

فصل چهارم. روایت زائر انقلابی نجف

 

جلال الدین فارسی (متولد ۱۳۱۲) از رجال انقلابی مرتبط با آیت الله خمینی و از منصوبین ایشان در شورای عالی انقلاب فرهنگی بوده است. وی در کتاب خاطرات خود درباره‌ی سید محمد روحانی چنین آورده است. (جلال الدین فارسی، زوایای تاریک، نشر ادبیات انقلاب اسلامی، ۱۳۷۳، صفحه ۲۱۸-۲۱۷)

«به قصد زیارت عتبات عالیات و دیدار با امام (ره) به عراق رفتم. طبق معمول گزارش از اوضاع ایران تقدیم داشتم… موضوع روز نجف، یکی هلاکت تیمور بختیار به دست عوامل ساواک بود [۱۶مرداد ۱۳۴۹] … دیگری موضوع چک بانک رافدین بود که می گفتند از ایران برای حجت الاسلام سید محمد روحانی – از مدرسان حوزه‌ی نجف – آمده است، این شایعه بر سر زبانها افتاده بود. عده ای هم آنرا باور کرده بودند، عجیب این است که تا به امروز عده ای آنرا به عنوان یک امر واقع یاد می کنند، حال انکه دروغ آشکاری بود که هیچ عاقلی و منصفی آنرا باور نمی کرد. دو طلبه‌ی جوان توطئه می کنند نامبرده را به عللی که ذکرش را جایز نمی دانم بدنام کنند. قطعه چک سفیدی از بانک رافدین عراق را برداشته مبلغی در محل آن می نویسند. شاید نام ایشان را هم در متن چک نوشته باشند. بعد مدعی می شوند این چک در جوف پاکت پستی از ایران اشتباها به آدرس یکی از این دو طلبه رسیده است. چک را می برند و به این و آن نشان می دهند تا او را بدنام کنند. تصادفا یکی با تعجب به آنان می گوید: «پس چرا در چکی که مال بانک رافدین عراق است مبلغ به جای اینکه به دینار نوشته شود به ریال که واحد پول ایران است نوشته شده است!؟» آن دو نفر که پی به اشتباه خود می برند چک ساختگی را پنهان می کنند. از آن طرف شاگردان و دوستداران حجت الاسلام آقای سید محمد روحانی با جدیت تمام آن چک را مطالبه می کنند تا به معرض تماشا در آمده جعلی بودن و فضاحت عاملان آن ثابت گردد. این دو نفر به مسافرت می روند.»

بررسی:

گزارش آقای جلال‌الدین فارسی زوایای دیگری از مسئله را روشن می سازد. این نکات از گزارش وی قابل استخراج است:

یک. در نیمه‌ی دوم مرداد ۱۳۴۹شایعه ی چک بانک رافدین ارسال شده از حکومت ایران برای آیت الله سید محمد روحانی در نجف سر زبانها بوده است. (پرسیدنی است شایعه ای که با این گستردگی پخش شده بود آیا به گوش آیت الله خمینی یا فرزند ایشان آقا سید مصطفی نرسیده بود؟)

دو. وی این شایعه را که تا امروز (۱۳۷۳) متاسفانه عده ای آنرا باور کرده اند قاطعانه دروغی آشکار می داند. (اگر این دروغ و افترا و بهتان از سوی احدی از اطرافیان آیت الله خمینی تکذیب شده بود، آیا تا دو دهه بعد عده ای آنرا باور می کردند؟)

سه. دو طلبه‌ی جوان (که وی نام آنها را نمی برد) برای بدنام کردن آیت الله روحانی چکی را جعل می کنند  و ادعا می کنند پستچی اشتباها آنرا به آدرس یکی از این دو طلبه داده است. (شباهت اسمی یکی از این دو با نام فامیل «روحانی» می تواند دلیل ظاهرا موجهی برای اشتباه پستچی باشد.)

چهار. زمانی که چک جعلی را به این و آن نشان می دادند، به طور اتفاقی یکی از اهل علم متوجه می شود که در چک بانک رافدین عراق بجای «دینار» واحد پول عراق، «ریال» واحد پول ایران نوشته شده است، قضیه رو می شود. جاعلین چک را پنهان می کنند.

پنج. شاگردان و علاقه مندان آیت الله سید محمد روحانی با جدیت چک را مطالبه می کنند تا به تماشا گذاشتن آن فضاحت جاعلان را ثابت کنند، دو جاعل چک برای فرار از مهلکه به سفر می روند.

شش. آقای فارسی بجای تذکر دلیل اینکه این دو نفر می خواسته اند آیت الله روحانی را بدنام کنند به این اکتفا می کند: «به عللی که ذکرش را جایز نمی دانم».

 

پایان فصل چهارم از بخش اول

۱۸ آذر ۱۳۹۲ 

kadivar‪@kadivar‪.com


نظرات وارده در یادداشت ها لزوما دیدگاه جرس نیست.

ارسال به :

inShare

نظرات
علی : ۱۹ آذر ۱۳۹۲, ساعت ۱:۱۸ قبل از ظهر
دست حق به همراهت .
متین : ۱۹ آذر ۱۳۹۲, ساعت ۳:۲۰ قبل از ظهر
شیخ علی تهرانی زمانی که در رادیو بغداد علیه اقای خمینی صحبت میکرد ، یک روز در سخنان خود گفت ” ایت الله خویی گفته بود که خمینی درد دین ندارد و میخواهد شاه شود . من یکی از شاگردان ایشان را در حرم دیدم و به او گفتم به اقای خویی بگو که این حرفها را نزند ، امروز میدانم که حق با اقای خویی بوده است . من از اقای خویی عذر میخواهم .”
در مورد صحت و ثقم نقل شیخ علی تهرانی ، در صورت امکان آقای کدیور میتوانند تحقیق کنند .
شهاب : ۲۲ آذر ۱۳۹۲, ساعت ۱۰:۵۷ قبل از ظهر
به ناگاه این غزل پر مغز و نغز لسان الغیب شیرازی ما تعبیر و تفسیر شد برای بنده که :

واعظان کاین جلو بر محراب و منبر می کنند
چون به خلوت میروند آن کار دیگر میکنند

پرسشی دارم زدانشمند مجلس باز پرس
تو به فرمایان چرا خود توبه کمتر میکنند

گوئیا باور نمیدارند روز داوری
کاین هم قلب و دغل در کار داور میکنند

اگر ملت ما یاد می گرفت که با بزرگان و قدیسانش عالمانه رابطه داشته باشد نه عامیان که از دام شخص پرستی نجات پیدا می کرد. اکنون جامعه ای بری از این اشتباهات و خطاهای فاحش داشتیم که دودش نسل به نسل بر چشم فرزندان این مرز و بوم میرود.

شهاب

ﻋﺮﻓﺎﻧﻴﻴﺎﻥ : ۲۳ آذر ۱۳۹۲, ساعت ۸:۱۲ قبل از ظهر
ﺟﺎﻱ ﻫﻴﭽﮕﻮﻧﻪ ﺗﻌﺠﺒﻲ ﻧﻴﺴﺖ ﻛﻪ ﭼﺮا ﻫﺰاﺭﻭﭼﻬﺎﺭﺻﺪ ﺳﺎﻝ اﺳﺖ ﻛﻪ ﻣﺴﻠﻤﺎﻧﺎﻥ ﺩﺭ ﻧﻔﺎﻗﻨﺪ .
ﺗﺎ ﺯﻣﺎﻧﻲ ﻛﻪ ﻣﺎ ﭼﻨﻴﻦ ﺑﺮﺩاﺷﺘﻲ اﺯ اﺳﻼﻡ ﺩاﺯﻳﻢ و ﺑﺰﺭﮔﺎﻥ ﻣﺬﻫﺒﻲ ﻋﻘﺎﻳﺪ ﻫﻤﺼﻨﻔﺎﻧﻪ ﺧﻮﺩ ﺭا ﺑﻪ ﺭﺳﻤﻴﺖ ﻧﻤﺸﻨﺎﺳﻨﺪ و ﺑﻪ ﻣﺤﺾ اﺧﺘﻼﻑ ﻫﻤﺪﻳﮕﺮ ﺭا ﺗﻜﻔﻴﺮ ﻣﻴﻜﻨﻨﺪ ‘ و ﺑﻪ ﻫﺮ ﻭﺳﻴﻠﻪاﻱ ﻣﺘﻮﺻﻞ ﻣﻴﺸﻮﻧﺪ ‘ ﺗﺎ ﻗﻴﺎﻡ ﻗﻴﺎﻣﺖ ﺫﺭﻩاﻱ ﮔﺸﺎﻳﺶ ﺩﺭ ﻛﻪ ﻣﺎ ﺻﻮﺭﺕ ﻧﺨﻮاﻫﺪ ﮔﺮﻓﺖ
احمد : ۲۳ آذر ۱۳۹۲, ساعت ۲:۳۰ بعد از ظهر

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *