ابراهیم نبوی، امیرانتظام و سکوت اصلاح طلبان

آبان ۱۳, ۱۳۹۲

http://www.iran-e-sabz.org/?p=2518

کیوان کابلی

، ۲ نوامبر ۲۰۱۳

ابراهیم نبوی در صفحه فیسبوک خود مطلبی در مورد آقای امیرانتظام نوشته و از ظلم و ستمی که در سی سال گذشته در نظام ولایت فقیه بر وی رفته سخن گفته است. نبوی میگوید زمانیکه در وزارت کشور کار می کرد و مامور ناطق نوری بود، به پرونده امیر انتظام دسترسی داشت و دریافت که او بیگناه است و زندان و شکنجه ای که بر وی اعمال شده چقدر ناعادلانه بوده است.

نبوی در این نوشته بعنوان کسیکه بی گناهی امیر انتظام را به مسئولین گزارش کرده از خود یاد می کند و از همه کسانی که در این سی سال از این زندانی بی گناه حمایت نکرده اند بشدت انتقاد میکند. درد و دل فیسبوکی نبوی در مورد آقای امیر انتظام، جزء بسیار کوچکی از ظلم و جورهایی که در اوایل انقلاب توسط جنایتکاران حاکم بر مخالفان رژیم رفته است را به نمایش می گذارد. این اولین باری است که یکی از اصلاح طلبانی که به بیرون از نظام پرتاپ شده ، شروع به روایت داستانی می کند، که بیگمان هزاران مورد از این دست تاکنون در محاق سکوت مانده است.

پس از شکست خط اصلاحات در دوران خاتمی، بسیاری از اصلاح طلبان که در روزنامه های دو خردادی چهره شده بودند، مجبور به ترک ایران شدند. برخی از وابستگان این جناح ها نیز از ۱۴-۱۵ سال پیش که تصفیه های جناحی شروع شد به خارج آمدند و تحت حمایت موسسات بی شمار غربی و با دریافت حمایت های مالی و سیاسی، مشغول گذران زندگی در تبعید و در اکثر موارد، با گرفتن ژست دموکراسی خواهی، دفاع از اصلاح طلبی در چهارچوب نظام هستند. فراموش نکنیم که جناح خط امام، طرفداران رفسنجانی و بعد جناح دوم خرداد موسوم به اصلاح طلبان، نزدیک به ۲۴ سال مسئولیت اجرائی کشور را در اختیار داشته اند و بطور مستقیم در ترورهای خارج کشوری (کشتار مخالفین سیاسی یا تروریسم در سراسر جهان)، سرکوب و جنایت در داخل، غارت سرمایه های ملی، طراحی و ادامه برنامه هسته ای همراه با صرف میلیاردها دلار از سرمایه های کشور و دادن باج های کلان به دلالان خارجی بمنظور دستیابی به بمب اتمی، نقش داشته اند.  اما آنچه که می توان از آن به عنوان یک قرارداد ناگفته میان اکثر این اصلاح طلبان اخراج شده از جمهوری اسلامی یاد کرد، سکوت همه جانبه آنان در همه موارد یاد شده است.

این حرکت ابراهیم نبوی در گفتن داستان امیر انتظام مثبت است گرچه حتی برای دادن نمره بیست به خودش باشد. بدون شک شروع سخن گفتن توسط نبوی می تواند سرآعازی برای تشویق دیگر اصلاح طلبانی باشد که در طول دو دهه گذشته، پس از خارج شدن از جلد بنیادگرایی اسلامی در لباس روشنفکری از نوع ولتر و هابرماس ظاهر شدند. مهم نیست که اگر در ابتدا، از نقش خود هم نگویند.

***

آقای نبوی، شروع به حرف زدن کنید. بگذارید افکار عمومی در ایران و جهان بداند که خمینی و رژیم جنیاتکارش با نام اسلام چه بر سر فرزندان این خاک و بوم آوردند. اشکالی ندارد که برای پنهان کردن خود، جفایی که بر امیرانتظام رفته است را یکی از دلایل استعفای خود از وزارت کشور خمینی اعلام کنید. کسی اکنون نمی پرسد چرا در تمام این سالهایی که خارج از ایران بودید، از امیرانتظام حرفی به میان نیاوردید. کسی بدل بد راه نمی دهد که شاید دلیل گفتن داستان آن دوران امیرانتظام، اکنون مطرح کردن دیدار وی از گیلانی جنایتکار در بیمارستان و جا انداختن مفهوم “ببخش و فراموش کن،” باشد. بیایید بگویید. اگر خواستید می توانید وقایع را بصورت داستان از زبان سوم شخص مفرد بنویسید. دیگر دوستانتان را نیز به  گفتن روایت ظلم و ستمهای اعمال شده بر مخالفان جمهوری  اسلامی در سه دهه گذشته تشویق کنید. اشکالی ندارد، بگویید که گروههای سیاسی آن دوران به امیر انتظام اجحاف کردند، اگر این دروغها می تواند دهانتان را برای نقل جنایتهای آن دوران باز کند.

حال به کارنامه شما و دوستان اصلاح طلبتان در این مدت در خارج از کشور نگاه کنیم.  آیا تاکنون شنیده اید که مثلا برادران خط امامی سابق که از دیوار سفارت بالا رفتند و اکنون در دانشگاههای آمریکا درس پرهیز از خشونت میدهند یک بار برای اطلاع همگان از نحوه طراحی و اجرای حمله به سفارت و نقش نهادهای پشت پرده در این داستان سخن گویند؟

برنامه هسته ای در زمان میر حسین موسوی شروع شد و بویژه پرداخت میلیاردها دلار به عبدالقادر خان در زمان رفسنجانی بود. تاکنون شنیده اید کسی در این مورد لب از لب بازکرده باشد؟

اکبر گنجی در اوج ترور مخالفین در اروپا و بویژه در ترکیه، رایزن فرهنگی در سفارت رژیم در ترکیه بود. آیا تاکنون ایشان حاضر شده از مسائلی که در آن خانه جنایت و ترور انجام میشود سخن بگوید؟ بقیه براداران و خواهران ارزشی که در سفارت خانه های اروپائی رژیم و در وزارت اطلاعات مشغول بکار بوده اند نیز گویا نه در این جنایات سهم داشته اند و نه از آن باخبر بوده اند.

جناح خط امام (یعنی همین اصلاح طلبان کنونی) بنیانگذار وزارت اطلاعات بود و نقش درجه اول در جنایات دهه شصت در زندانها داشت. تاکنون شنیده اید یکی از آنان که به خارج آمده و از هابرماس سخن می گوید، کلامی در مورد آن جنایات هولناک گفته باشد؟

بهمین ترتیب، سکوت کامل آنان در مورد تشکیل حزب الله لبنان، حراج نفت و دهها سیاست ضد ایرانی که کشورمان را به خاک سیاه نشانده است.

اگر واقعا می خواهید که مفهوم “ببخش و فراموش کن” را در میان هموطنان جا بیاندازید، لااقل شروع به نقل داستانهایی از این دست کنید. آخر نمی شود، که هیچ نگویید و بدون طلب بخشش از مردم بخواهید که ببخشند و فراموش کنند. از آقای نوریزاد یاد بگیرید. به سخنرانی او در سالگرد کشته شدن ستار بهشتی توسط جنایتکاران حاکم گوش کنید. آقای نوریزاد می تواند طلب بخشش کند نه شمایی که لبان خود را در مورد زندان و شکنجه و اعدام، دخالتهای تروریستی و برنامه هسته ای مهر و موم کرده اید.

سپس بعد ازآنکه دراین موارد سخن گفتید، به خودتان بپردازید. آقای نبوی.شما سالها در این نظام کار کرده اید و با لاجوردی نیز محشور بوده اید. اما بجز همین نوشته فیسبوکی که به خودتان نمره بیست داده اید، آیا تاکنون مطلبی در مورد جنایات بی شمار همکاران سابق خود، از لاجوردی تا ناطق نوری گفته اید؟

از فیسبوک ایراهیم نبوی

 وقتی در وزارت کشور کار می کردم، برای بررسی صلاحیت نهضت آزادی در انتخابات مجلس دوم از سوی آقای ناطق نوری مامور شدم. مهم ترین موضوع در این مورد دفاع بازرگان از جاسوسی به نام امیرانتظام بود. برای بررسی این موضوع پرونده امیرانتظام را از دادگاه انقلاب درخواست کردم و این پرونده را که شامل دو پوشه نسبتا ضخیم بود، صفحه به صفحه و کلمه به کلمه خواندم. تقریبا هفتاد درصد محتویات پرونده شامل اسناد و مدارک شخصی امیرانتظام در زمان دستگیری و در بازرسی خانه اش بود. هیچ چیز خاصی در این اسناد نبود. بخش دیگر مکاتبات امیرانتظام و رونوشت اسناد سفارت آمریکا و دادخواست و دفاعیه امیر انتظام بود. تقریبا همه اتهاماتی که به امیرانتظام وارد شده بود و به دلیل آن اتهامات به حبس ابد محکوم شده بود، به دلیل ارتباط او با آمریکایی ها بود. امیرانتظام به عنوان معاون نخست وزیر موظف بود با آمریکایی ها رابطه داشته باشد و در محدوده وظایفش با آنها تماس گرفته بود، یک عمل قانونی. از همه وحشتناک تر تصمیم گیری برای او براساس ترجمه هایی غلط از اسناد سفارت آمریکا بود. او بخاطر انجام وظایف قانونی اش و ترجمه غلط اسناد و مدارک در یک محاکمه احمقانه به حبس ابد محکوم شد.

جز شخص بازرگان کسی از او دفاع نکرد، دانشجویان انقلابی مسلمان پیرو خط امام در بلاهت سنگ تمام گذاشتند و حزب توده چند بار از اینکه در محاکمه او تعلل می شود به دولت و حکومت هشدار داد. محمد منتظری، جلال الدین فارسی و معادیخواه هر سه در دادگاه امیرانتظام حاضر شده و گفتند او یهودی است. محمد منتظری بعدا در انفجار حزب جمهوری اسلامی کشته شد، فارسی در جریان شکار یک روستایی را کشت و به همین اتهام زندانی شد و معادیخواه در یک رسوایی اخلاقی برکنار شد. امیرانتظام که همراه همسر و فرزندانش به عنوان سفیر در سوئد بود از سوی کمال خرازی معاون قطب زاده وزیرخارجه احضار شد و با وجود اینکه دوستان اروپایی اش به او هشدار داده بودند که احتمال خطر دستگیری برایش وجود دارد، به ایران آمد و یک روز بعد دستگیر شد. او به مدت پانزده ماه در سلول انفرادی بود.

من براساس پرونده ای که خوانده بودم گزارشی نوشتم و در آن تاکید کردم که کل نوشته هایی که در این پرونده آمده است، نامربوط است. نامه را برای آقای ناطق فرستادم. چند روز بعد در قراری با امامی کاشانی عضو شورای نگهبان شرکت کردم و از نظرم دفاع کردم. شورای نگهبان برخلاف نظر رسمی وزارت کشور صلاحیت نهضت آزادی را رد کرد. من به دو دلیل استعفا دادم و از وزارت کشور بیرون آمدم. یکی از دلایلم همین موضوع بود.

بعد از دوازده سال، با امیرانتظام در خانه اش مواجه شدم. همسرش، الی، که بعد از آزادی موقت او از زندان با او ازدواج کرده بود، دوست خواهرم بود و من از طریق خواهرم همیشه در جریان وضعیت او بودم. این بار به عنوان خبرنگار روزنامه جامعه با او مصاحبه کردم. مصاحبه وقتی منتشر شد، افکار عمومی با یک بحران بزرگ مواجه شده بود. کسی که تا آن زمان حدود بیست سال زندانی بود، انسانی بیگناه بود که هیچ کس جز شخص بازرگان از او دفاع نکرده بود. اغلب گروههای مذهبی و چپ ضدآمریکایی خواستار اعدام او شده بودند و بارها در اجتماعات مختلف جمعیت های عظیم مردم غالبا خشمگین برای اعدام او شعار داده شده بود. حتی همکارانش هم از او دفاع نکرده بودند. وقتی هم زندان ماند، همسرش که در سوئد بود، از او جدا شد و فرزندانش هم دیگر با او ارتباط برقرار نکردند.

در همان مصاحبه امیرانتظام حرف های زیادی زده بود، حرف هایی که نمی شد چاپ شان کرد. گفته بود که چگونه توانسته است در شرایط دشوار زندان زنده بماند. گفته بود که لاجوردی بارها برای اینکه او را در مقابل دیگران تحقیر کند، او را وادار کرده بود توالت های زندان را بشوید. می گفت: می خواست مرا ویران کند. یک بار وقت گرفتم و به دفترش رفتم. خوشحال شده بود و فکر کرده بود که می خواهم درخواست کنم که تمیز کردن توالت را انجام ندهم. به من گفت از چه چیزی شکایت داری؟ گفتم: شکایت ندارم، فقط می خواستم درخواست کنم به دلیل اینکه توالت ها تمیز نمی شود دستور بدهید اداره زندانها مایع وایتکس سفید کننده بگیرد که توالت تمیز بشود. لاجوردی به او خیره شده بود و گفته بود برو بیرون. از همان روز شستن توالت متوقف شد. او را نمی شد تحقیر کرد. لاجوردی با همه بی شعوری اش فهمیده بود که امیرانتظام بزرگتر از توانایی او از تحقیر آدمهاست.

امیرانتظام به عنوان یک زندانی محبوب همیشه احترام زندانیان اوین را جلب می کرد. همین موجب خشم لاجوردی بود. می گفت: بالاخره تصمیم گرفت مرا به زندان رجایی شهر بفرستد، اما این کار را با حالت عادی نکردند. در زمستان تهران، وقتی کامیونی وسایل به زندان رجایی شهر می برد، مرا پشت کامیون گذاشتند و دستهایم را به بدنه کامیون با دستبند بستند. در زیر برف و سرما به زندان رجایی شهر برده شدم. سرمای سختی خورده بودم و با همان وضع در زندان بودم. وقتی دید نمی میرم دوباره مرا به اوین برگرداند.

وقتی در مصاحبه ام از امیرانتظام پرسیدم بالاخره کی آزاد شدید؟ گفت: آزاد نشدم، یک بار به من مرخصی دادند. بعد از چند بار مرخصی یک بار دنبال من نیامدند. ساعتی که گذشت خودم ماشین گرفتم و به زندان رفتم. بار آخر، مرا از زندان اخراج کردند.

داستان امیرانتظام تمام نشد. او بار دیگر پس از کشته شدن اسدالله لاجوردی و پس از مصاحبه آقای خاتمی که وی در آن از لاجوردی بخوبی یاد کرده بود، با رادیوهای بیرون ایران مصاحبه کرد و چهره واقعی لاجوردی را به آنها نشان داد. نتیجه این سخنان یک دوره زندان دیگر بود. امیرانتظام در سالهای مختلف زندگی اش، چهار بار جوایز مختلف جهانی را گرفته است. جمهوری اسلامی حتی با خروج او از کشور برای دریافت جایزه هم موافقت کرد. اما خودش حاضر نشد از ایران بیرون بیاید. ماند و در خانه ای که دوستش داشت و مصیبتش را کشیده بود به فعالیت هایش در دفاع از جنبش مردم ادامه داد. درک رنج های او نه فقط برای کسی که سرگذشتش را می شنود، بلکه برای بسیاری از زندانیان هم ممکن نیست. او نیمی از عمرش را در زندان گذراند فقط بخاطر اینکه یک گروه سیاسی قصد داشت با یک گروه سیاسی دیگر تسویه حساب کند و تلخ تر از همه اینکه هیچ کس تا سالها حاضر به دفاع از او نبود.

چندی قبل، در شهریور سال ۹۲ عباس امیرانتظام در بیمارستانی مشغول مداوا بود. خبردار شد که آیت الله گیلانی که او را به حبس ابد محکوم کرده بود، در همان بیمارستان مشغول مداواست. به دیدار گیلانی رفت و از او عیادت کرد. امیرانتظام گفته است: « جامعه امروز ایران بیش از هر چیز تشنه اخلاق بخشایشگرانه است و ارتقای اخلاق در گرو بخشودن خشونت ورزان اما از یاد نبردن جنایات آنان است.

Share Button

Tags:

One Response to ابراهیم نبوی، امیرانتظام و سکوت اصلاح طلبان

  1. فریدون
    آبان ۱۴, ۱۳۹۲ at ۷:۴۶ ب.ظ

    با درود به اعضای حزب سبز ایران
    در دوران حضور پاسدار اکبر گنجی در سفارت رژیم کهریزکی ایدئولوژیکی در ترکیه افراد زیر که همگی از مخالفان رژیم بودند ترور شدند آیا گنجی ( معروف به اکبر پونز ) و نبوی (همکار سابق لاجوردی ) میتوانند به افکار عمومی توضیح دهند
    ـ ۱۱خرداد۱۳۶۴ ترور سرهنگ بهروز شهوردیلو در استانبول
    ـ ۲دی۱۳۶۴ ترور سرهنگ عزیز مرادی در استانبول
    ـ ۲ آبان ۱۳۶۵ ترور سرهنگ احمد حامد منفرد، در آنکارا
    ـ۱۰ آذر ۱۳۶۶ ترور جواد حائری یک مخالف رژیم در منزلش در استانبول
    ـ ۳مرداد ۱۳۶۶ ترور محمد حسن منصوری و یکی از دوستانش در استانبول
    ـ شهریور۶۵ حمله به کنیسة یهودیان در استانبول
    http://www.spiran.com/fa/news/staatterrori/motakiterorist.html

پاسخ دهید

نشانی پست‌الکترونیک شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *